عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
206
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
بندها ، سياهچهره و پاى و تن برهنه و با چشمهاى كبود و پيكرهاى آب شده به سوى دوزخ رانده مىشوند و بانگ برداشتهاند كه اى واى بر ما و درماندگى ما چه گرفتارى بر ما فرود آمده است چه چيزى دامنگير ما شده است ، ما را كجا مىبرند ، از ما چه خواهند خواست ؛ و فرشتگان ايشان را با گرزهاى آتشين به پيش مىرانند گاه افتان و خيزان آنان را بر چهرههايشان مىكشند و گاه آنان را بسته به يكديگر مىبرند ، برخى از آنان به جاى اشك خون از ديده مىبارند و برخى چنان مبهوتند كه فرياد مىكشند و دل از سينهشان بيرون پريده است . به خدا سوگند اگر آنان را بر آن حال بينى منظرهاى را خواهى ديد كه چشم تو توان ديدن و قلب تو ياراى پايدارى نخواهد داشت و از شدت ترس آن پاى تو قدرت قرار نخواهد داشت . در اين هنگام صالح مرّى فرياد كشيد و بانگ برآورد كه اى واى از آن منظره بد واى واى از آن فرجام و گريست و مردمان بگريستند . در اين هنگام جوانى از اردكان كه براى مردان نرم و تسليم بود - خوى زنانه داشت - برخاست و خطاب به صالح مرى گفت : اى ابو بشر آيا تمام اين امور در قيامت خواهد بود ؟ گفت : اى برادرزاده به خدا سوگند آرى و بيش از اين خواهد بود ، به من خبر رسيده است كه آنان ميان آتش چندان فرياد مىكشند كه صداى آنان بريده مىشود و فقط نالهاى ضعيف چون ناله زخم خوردهاى كه همه خون او رفته باشد باقى مىماند . جوان فرياد كشيد كه إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ! اى واى از غفلت من از خودم در ايام گذشته زندگى ، آه از اندوه من بر تفريطى كه در اطاعت از تو كردهام ، اى سرور من واى بر من از اينكه عمر خود را در دنيا تباه ساختم . آنگاه گريست و رو به قبله ايستاد و گفت : خدايا من امروز به پيشگاه تو با توبهاى روى مىآورم كه آميخته به ريا نخواهد بود . خدايا مرا با همه گناهانى كه در من بوده است بپذير و كارهاى گذشته مرا ببخش و لغزش مرا بيامرز و بر من و همه حاضران رحمت آور و با جود و كرم خود بر ما تفضل فرماى اى مهربانترين مهربانان . بارخدايا من همه گرههاى گناه را از گردن خويش مىگشايم و به پيشگاهت مىافكنم ، خدايا صادقانه و از صميم دل با همه اعضاى خويش به سوى تو بازمىگردم اى واى بر من اگر مرا نپذيرى . آنگاه از حال برفت و مدهوش درافتاد و همچنان او را بر دوش از ميان مردم به خانهاش بردند . صالح مرّى و يارانش چند روزى را كه او زنده بود به عيادتش مىرفتند و سپس درگذشت ، خدايش رحمت كناد .