عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

186

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

89 - عكبر كردى در كتاب الملتقط « 26 » از قول بشر بن حارث حافى خواندم كه گفته است : به عكبر كردى برخوردم و به او گفتم : سبب بازگشت تو به خداوند متعال چه بود ؟ گفت : براى راهزنى كنار مغاكى بودم ، آنجا سه درخت خرما بود كه يكى بدون بار و دو درخت ديگر باردار بود . ناگاه متوجه گنجشكى شدم كه از درخت باردار خرمايى به منقار مىگرفت و به درخت بدون بار مىبرد و جايى مىنهاد ، شمردم ده بار اين كار را انجام داد . با خود گفتم برخيز و ببين چرا چنين مىكند . برخاستم ديدم بر سر آن درخت بىبار مارى كور لانه دارد و گنجشك خرماها را در دهان مار مىنهد . گريستم و گفتم : پروردگارا اين مار گزنده‌اى است كه پيامبرت فرمان به كشتن آن داده است ، اينك كه خود او را كور كرده‌اى گنجشكى را براى كفايت قوت او برگماشته‌اى ، و من كه بنده توام و اقرار به يگانگى تو دارم اين‌گونه به راهزنى و ناامن كردن راه گماشته شده‌ام . در دلم چنين خطور كرد كه خداوند مىفرمايد در رحمت من همواره گشوده است ، شمشير خود را شكستم و خاك بر سر خود افشاندم و بانگ برداشتم كه گذشت و عفو ، گذشت و عفو ، در اين هنگام آواى سروشى را شنيدم كه مىگفت : از تو گذشت كرديم ، گذشت كرديم . در اين هنگام ياران من بيدار شدند و به خود آمدند و گفتند : ترا چه پيش آمده است ؟ ما را به زحمت انداختى . گفتم : رانده‌شده و دورمانده از درگاه بودم كه با من آشتى شد ، گفتند ما هم همين‌گونه بوديم و با ما هم آشتى شد . جامه‌هاى خويش را درآورديم و همگان محرم شديم ؛ سه روز پياپى در حالى كه سرگردان بوديم فرياد مىكشيديم و لبيك مىگفتيم ، روز سوم به دهكده‌اى رسيديم ، پيرزنى كور كنار دروازه دهكده نشسته بود ، پرسيد : آيا عكبر كردى ميان شماست ؟ يكى از ما گفت : آرى ، با او كارى دارى ؟ گفت : آرى سه شب پياپى است كه پيامبر ( ص ) را در خواب مىبينم و مىفرمايد آنچه را پسرت بر جاى گذاشته است به عكبر كردى بده و شصت ملافه براى ما بيرون آورد كه برخى از آنها را ازار خويش قرار داديم و روى به صحرا نهاديم تا به مكه و بيت الحرام رسيديم . « 27 »

--> ( 26 ) . پيش از اين هم اشاره كردم كه كتاب الملتقط از محمد بن ابى جعفر منذرى هروى درگذشته به سال 329 هجرى است ، به كشف الظنون حاجى خليفه ، ص 1813 مراجعه فرماييد . ( 27 ) . به طورى كه ملاحظه مىفرماييد ، ابن قدامه خود مىگويد كه اين موضوع را در كتاب الملتقط خوانده -