عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

169

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

مىخواهى و فرمان مىدهى . گفت : من مىگويم كه در دل تو چنين گذشت كه اين كار ما را تحسين كردى و گفتى اين خليفه ما چه نيكو خليفه‌اى است اگر معتقد به مخلوق بودن قرآن نبود . من نخست بيم بزرگى بر دلم خطور كرد ، سپس به خود گفتم اى نفس ! مگر پيش از رسيدن اجل خود مىميرى ؟ و مگر بيش از يك بار مىميرى ؟ و مگر دروغ در كار جدى و شوخى جايز است ؟ بدين‌سبب بود كه گفتم : اى امير المؤمنين همين‌گونه است كه گفتى و چيزى جز همين بر دل من نگذشته است ، او مدتى خاموش ماند و سپس گفت : به خود باش و آنچه مىگويم از من بشنو و به خدا سوگند كه فقط حق را خواهى شنيد كه از من تراوش مىكند ! گفتم : اى سرور من ! چه كسى به گفتن حق از تو سزاوارتر است كه تو خليفه پروردگار جهانيان ! ! و پسرعموى سرور پيامبرانى . المهتدى چنين ادامه داد : من همواره تا بخشى از روزگار حكومت واثق اعتقاد به مخلوق - حادث - بودن قرآن داشتم ، تا اينكه احمد بن ابى دؤاد « 65 » پيرمردى از اهل شام را كه از مردم اذنة « 66 » بود پيش ما آورد ، و پيرمرد را در حالى كه بند و زنجير بر پاى داشت به حضور واثق آوردند . پيرمردى خوش‌سيما و كشيده‌قامت و داراى محاسن سپيد زيبايى بود ، من چنين احساس كردم كه واثق از او شرمسار شد و بر او رقت آورد و او را به خود نزديك و نزديك‌تر فراخواند . چون شيخ نزديك او رسيد سلام داد و پسنديده از عهده برآمد و با فصاحت و بلاغت دعا كرد ، واثق به او گفت بنشين و او نشست . واثق به او گفت : اى شيخ ! با ابن ابى دؤاد در آنچه با تو مناظره مىكند مناظره كن . شيخ گفت : اى امير المؤمنين او كودكى مىكند و از مناظره ناتوان است . واثق خشمگين شد و جاى مهربانى را خشم شديدى گرفت ، و گفت : ابو عبد اللّه بن ابى دؤاد از مناظره با كشى چون تو ناتوان است و كودكى مىكند ؟ پيرمرد گفت : اى امير المؤمنين موضوع را بر خود آسان بگير ، اجازه فرماى با او مناظره كنم . واثق گفت : من ترا جز براى مناظره نخواسته‌ام ، شيخ گفت : اى امير المؤمنين ! اگر مصلحت مىدانى آنچه را كه ما مىگوييم حفظ فرماى و خود مراقب باش ، گفت : آرى چنين مىكنم . شيخ گفت : اى احمد ! به من بگو كه آيا اين سخن و اعتقاد تو ، اعتقادى واجب و از اركان دين است و دين بدون عقيده

--> ( 65 ) . متولد به سال 160 و درگذشته به سال 240 هجرى و از قضات مشهور معتزله كه مورد كمال اعتماد مأمون و معتصم و واثق بوده است به تاريخ بغداد خطيب ، صفحات 156 / 141 ، ج 4 مراجعه فرماييد . ( 66 ) . شهرى بزرگ كه داراى هشت دروازه و برج و بارو بوده است ؛ به معجم البلدان ياقوت حموى ، ص 166 ، ج 1 ، چاپ 1906 ميلادى مصر مراجعه فرماييد .