عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

167

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

ديدم جعفر شروع به گريه كرد و بسيار گريست و مىگفت : آرى كه همه اين كار به سبب توفيقى بوده كه خداوند بر او مرحمت فرموده است و كاميابى و سعادتى كه بر او ارزانى داشته است . جعفر برمكى آنگاه چنين عرضه داشت : پروردگارا همان‌گونه كه او را به اطاعت از خود سعادتمند فرمودى و به كسب رضاى خود موفق ساختى و به اراده خويش او را حفظ كردى كه به همه اين امور رسيد ما را هم به رحمت خود براى انجام عمل صالح موفق بدار و با عفو و آمرزش خود ما را نيك‌فرجام قرار بده ، اى مهربان‌ترين مهربانان . گويد : جعفر برمكى در همان مجلس فرمان داد صد هزار درهم بر نيازمندان و بينوايان صدقه داده شود . اندكى بيش نگذشت كه هارون بر او خشم گرفت و فرمان كشتن و چهارپاره ساختن و بر دار كشيدنش را داد و چنان شد ، اميد مىرود كه دعاى جعفر مستجاب شده باشد كه به هرحال او را مثله كردند ، كارهاى پسنديده او بسيار بود ، مال مىبخشيد و نيازها را برمىآورد و خوش معاشرت و آشناى به حقوق برادران بود ، خدايش رحمت كناد . 75 - ابو شعيب براثى و دوشيزه‌اى از بزرگ‌زادگان جنيد بن محمد « 61 » مىگفته است : ابو شعيب براثى « 62 » نخستين كسى بود كه در منطقه براثا « 63 » در كوخى ساكن شد و به عبادت پرداخت ، دوشيزه‌اى از بزرگ‌زادگان كه در كاخهاى پادشاهى پرورش يافته بود از كنار كوخ او گذشت و به ابو شعيب نگريست و حال او را كه در آن بود بسيار پسنديد ، اسير محبت او شد و تصميم گرفت كه خود را از دنيا وارهاند و به ابو شعيب بپيوندد . پيش او آمد و گفت : مىخواهم خدمتكار تو باشم ، ابو شعيب او را گفت : اگر چنين مىخواهى بايد هيأت خود را دگرگون سازى و از آنچه در آن هستى مجرد شوى تا شايستهء آنچه مىخواهى شوى . او از آنچه كه مالك بود مجرد شد و جامه پارسايان بر تن كرد و پيش ابو شعيب بازآمد .

--> ( 61 ) . جنيد بن محمد از صوفيان بزرگ قرن سوم هجرى و درگذشته به سال 297 است ؛ به وفيات الاعيان ابن خلكان ، ص 323 ، ج 1 ، چاپ مصر ، محمد محيى الدين عبد الحميد مراجعه فرماييد . ( 62 ) . چند سطرى درباره او و خلاصه همين داستان در صفة الصفوة ابن جوزى ، ص 219 ، ج 2 ، چاپ حيدرآباد آمده است . ( 63 ) . از محله‌هاى بغداد ؛ به معجم البلدان ، ص 96 ، ج 2 مراجعه فرماييد كه همين داستان را هم همين‌گونه آورده است .