عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
148
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
به او گفت : اگر رهايى از عذاب خدا را مىخواهى براى مسلمانان همان چيزى را بخواه و دوست داشته باش كه براى خود دوست مىدارى و براى آنان آنچه را كه براى خود ناخوش مىدارى ناخوش بدار ، و اگر چنين بودى هرگاه مىخواهى بمير . اينك من هم به تو همان سخنان را مىگويم و بر تو در آن روزى كه قدمها مىلغزد سخت بيم دارم ، خدايت رحمت كناد آيا همراه تو كسانى به مانند ايشان هستند كه ترا اينگونه فرمان دهند و راهنمايى كنند ؟ هارون چندان به سختى گريست كه از هوش رفت ، من گفتم : اى فضيل با امير المؤمنين مدارا كن ، گفت : اى پسر مادر ربيع تو و يارانت او را خواهيد كشت ، من با او مهربانى مىكنم ، هارون به هوش آمد و گفت : خدايت رحمت كناد بيشتر بهرهمندم كن . فضيل گفت : اى امير المؤمنين به من خبر رسيده است كه از يكى از كارگزاران عمر بن عبد العزيز به او شكايت شد ، عمر بن عبد العزيز براى او نوشت : اى برادر ! بسيارى و طول مدت بيدارخوابى و رنج دوزخيان را به ياد آور كه آنان جاودانه در آن عذاب خواهند بود ، اين يادآورى در هر حال كه باشى چه خفته و چه بيدار ترا به درگاه خداوند برمىگرداند ، و مبادا كه از درگاه خدا رانده شوى كه در آن صورت كار تمام و اميد بريده شده خواهد بود . آن كارگزار همين كه آن نامه را خواند سرزمينها را درنورديد و خود را پيش عمر بن عبد العزيز رساند ، عمر به او گفت : چه چيزى ترا به اينجا آورده است ؟ گفت : تو با نامه خود قلب مرا از جاى كندى ، ديگر تا هنگام ديدار خدا عهدهدار هيچ حكومتى براى تو نمىشوم ، هارون سخت گريست و گفت : خدايت رحمت كناد بيشتر بهرهمندم كن . فضيل گفت : اى امير المؤمنين ، عباس عموى مصطفى ( ص ) به حضور آن حضرت آمد و گفت : اى رسول خدا به من امارتى واگذار ، پيامبر ( ص ) او را فرمود : اى عباس ، اى عموى پيامبر ! جان و روانى كه آن را نجات دهى بهتر از حكومتى است كه نتوانى آن را بشمارى ، اميرى مايه اندوه و موجب پشيمانى به روز رستخيز است و اگر مىتوانى حتى بر يك نفر هم اميرى مكن . گويد هارون سخت گريست و بازگفت : خدايت رحمت كناد بيشتر بهرهمندم ساز . فضيل گفت : اى خوشچهره ! تو همانى كه خداوند درباره اين خلق از تو خواهد پرسيد اگر مىتوانى اين چهره را از آتش حفظ كنى چنان كن و برحذر باش كه مبادا روز را به شام و شب را به بامداد رسانى و در دل تو نسبت به رعيت تو غل و غشى باشد كه پيامبر ( ص ) فرموده است : هركس نسبت به رعيت چنان باشد بوى بهشت را هرگز نخواهد بوييد .