عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

146

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

پرداخت و چيزى هم كه باقى بود صدقه داد . مردى كه داستان او را شنيده بود از آنجا گذشت و او را همچنان ايستاده در آب ديد ، پيراهن و لنگى به او بخشيد ، او خود را پوشاند و از آب بيرون آمد و يك‌سره به تحصيل علم و عبادت پرداخت تا درگذشت . 70 - هارون الرشيد و فضيل بن عياض از فضل بن ربيع « 33 » براى ما نقل كردند كه مىگفته است : امير المؤمنين هارون حج‌گزار ، شبى كه من در مكه خفته بودم ناگاه شنيدم كوبه در را مىكوبند ، گفتم : كيست ؟ گفتند : امير المؤمنين بر در است فرمانش را پذيرا باش . من شتابان بيرون آمدم و گفتم : اى امير المؤمنين اگر پيام مىفرستادى به تن خويش مىآمدم ، گفت : واى تو ، چيزى در دل من خطور كرده است ، مردى را براى من پيدا كن تا از او بپرسم ، گفتم : سفيان بن عيينة « 34 » اينجاست ، گفت : مرا بر در خانه او ببر ، آنجا رفتيم ، من در زدم ، پرسيد : كيست ؟ گفتم : امير المؤمنين ! او شتابان بيرون آمد و گفت : اى امير المؤمنين ! اگر پيام فرستاده بودى خود به حضور مىآمدم ، هارون گفت : بنگر كه براى چه پيش تو آمده‌ايم خدايت رحمت كناد ، هارون ساعتى با او گفتگو كرد و سپس از او پرسيد : آيا وام دارى ؟ گفت : آرى ، هارون به من گفت : وام او را پرداخت كن . و چون بيرون آمديم هارون به من گفت : اين دوست تو كارى براى من نساخت ، اينك مردى ديگر را براى من پيدا كن تا از او بپرسم ، گفتم : عبد الرزاق بن همّام « 35 » اينجاست ، گفت : پيش او برويم ، چون بر در خانه‌اش رسيديم من در زدم پرسيد : كيست ؟ گفتم : امير المؤمنين را پذيرا باش ، او هم شتابان بيرون آمد و گفت : اى امير المؤمنين اگر پيام داده بودى ، خود به حضورت مىآمدم ، هارون گفت : به كارى بپرداز كه براى آن پيش تو آمده‌ايم ، خدايت رحمت كناد ، هارون ساعتى با او گفتگو كرد سپس پرسيد آيا وام دارى ؟ گفت : آرى ، هارون به من گفت : اى عباسى وام او را بپرداز .

--> ( 33 ) . متولد به سال 138 و درگذشته به سال 208 هجرى كه پس از بدبختى خاندان برمكيان عهده‌دار وزارت هارون شد ؛ به وفيات الاعيان ، ص 205 ، ج 3 ، چاپ مصر ، 1367 ق مراجعه شود . ( 34 ) . از محدثان و پارسايان بسيار مشهور قرن دوم درگذشته به سال 198 هجرى ؛ به ميزان الاعتدال ذهبى ، ص 170 ، ج 2 مراجعه فرماييد . ( 35 ) . عبد الرزاق هم از محدثان مشهور و درگذشته به سال 211 هجرى است ؛ به الاعلام زركلى ، ص 126 ، ج 4 مراجعه شود .