عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

111

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

زبعرى كه هردو شاعر بودند و مسلمانان را هجو مىگفتند به نجران « 36 » گريختند ، گفته مىشود ابن زبعرى شاعرترين شاعران قريش بوده است . حسان بن ثابت اشعارى سرود و به نجران فرستاد كه منظور او از آن ابن زبعرى بود و اين اشعار را ابن ابى الزناد « 37 » براى من خوانده است . « 38 » « اين مرد بزرگى را كه كينه‌توزى نسبت به او ترا در نجران و زندگى پست و فرومايه انداخته است هرگز از دست ندهى . نيزه‌هاى تو در جنگها فرسوده و ميان‌تهى و معيوب و سست شده است . خداى بر زبعرى و پسرش خشم گرفته است و عذابى دردناك و جاودانه آنان را خواهد بود » . « 39 » گويد : چون شعر حسان به دست ابن زبعرى رسيد آماده براى بيرون آمدن شد ، هبيرة به او گفت : اى پسرعمو ! آهنگ كجا دارى ؟ گفت : به خدا سوگند آهنگ پيوستن به محمد ، هبيره گفت : آيا قصد پيروى از او دارى ؟ گفت : به خدا سوگند آرى ، هبيره گفت : اى كاش با كس ديگرى جز تو دوستى و همراهى مىكردم و به خدا سوگند هرگز گمان نمىبردم كه تو از محمد پيروى خواهى كرد ، ابن زبعرى گفت : به چه دل‌خوشى ميان بنى حارث بن كعب اقامت كنم و پسرعموى خود را كه بهتر و نكوكارترين مردم است رها سازم و چرا ميان خانه و خويشاوندان خود نباشم . « 40 » ابن زبعرى راه افتاد و هنگامى به حضور پيامبر رسيد كه ايشان ميان ياران خود نشسته بود همين كه پيامبر ( ص ) او را ديد فرمود : اين ابن زبعرى است كه در چهره‌اش پرتو اسلام است . و چون كنار پيامبر رسيد ايستاد و گفت : اى رسول خدا سلام بر تو باد گواهى مىدهم خدايى جز خداى يگانه نيست و تو بنده و رسول اويى و سپاس و ستايش خداوندى را كه مرا به اسلام راهنمايى فرمود ، همانا كه من با تو دشمنى و ستيز كردم و لشكر براى جنگ با تو فراهم آوردم و

--> ( 36 ) . از نواحى يمن كه قبيله حارث بن كعب در آن اقامت داشته‌اند به ترجمه البلدان يعقوبى ، ص 98 ، به قلم مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى مراجعه فرماييد . ( 37 ) . ابن ابى الزناد : از راويان و فقهاى قرن دوم مدينه كه درگذشته در دهه هشتم قرن دوم هجرى است ، به مقاله آقاى على رفيعى در دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ص 658 ، ج 2 مراجعه فرماييد . ( 38 ) . توجه داريد كه نقل‌كننده اين موضوع واقدى است نه ابن قدامه ، اينكه اين موضوع به صورت مرسل آمده است نشان آن است كه دنباله مطلب پيش است . ( 39 ) . اين سه بيت بدون كم‌وبيش در ديوان حسان ، ص 213 ، چاپ بيروت ، 1966 ميلادى آمده است . ( 40 ) . متن مخدوش بود از مغازى واقدى ترجمه شد .