سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
93
قواعد السلاطين ( فارسى )
محفوظ ماند ، چه عجب كه تن مؤمن يزدانپرست به وسيلهء ريزش و عطا از آفت سوختن ايمن گردد ! و چون حافظان ملأ اعلى به واسطهء احسان عظمى ، جوارح منعم را از انتقال و اندراس حفظ نمايند و مشّاطهء ناميه ، زلف رياحين بذل را شانه مىزند ، سبحان اللّه ما أعظم شأنه ، و نوعروس گل احسان را بر منصّهء شاخسار جلوه مىدهد ، هزاردستان به صد دستان ، داستان انعام فرومىخواند ، و بلبل در زمزمه و خروش ، نكتهء احسان مىراند ، انفاس صبا در صبوح غاليه « 1 » مىسايد و دل صاحبنظران از شميم شمايل آن خوش مىآسايد و درختان ، كسوهء رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِيٍّ حِسانٍ « 2 » پوشيده و اغصان جام ملآن نشو از فيض احسان نوشند . در خبر است كه : بازرگان منعم بخيل ، غلامى داشت كريم الطبع . به حكم قضا سفر دريا اختيار نمود و غلام را در كشتى نشانيد و متوجّه راه گرديد . به واسطهء نبودن باد مراد ، مدّتى در آن دريا سرگردان ماند و اطعمه و اشربه روى به نقصان گذارد ، و در آن كشتى ، دختر صاحب جمالى بود كه طبيعت حسن از رخسارش مايه خواستى و خوبى روز بازار ، خود را از نگار شمايلش آراستى ؛ بيت [ 66 ] جهانافروز دلبندى ، چه دلبند * به خرمنها گل و خروارها قند بهارِ تازه چون برگِ درختان * سزاوارِ كنارِ نيكبختان رخى چون تازه گلهاىِ دلاويز * گلاب از شرمِ آن گلها عرقريز تمامى قوّتش از جهت فقدان حصول باد مراد و طول ايّام صرف شده بود و از نبودن زاد به فاقه رسيده . آن غلام ، عجز و حيرت دختر را مشاهده كرد ، مروّت طبعش به مراعات او باعث گرديد ، وظيفهء مقرّرى خود را بر او ايثار مىنمود و اكثر
--> ( 1 ) . س : غالب . ( 2 ) . الرحمن / 76 .