سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
62
قواعد السلاطين ( فارسى )
بيت اگر صحيفهء اقبال خود به چشم خودى * كنى مطالعه ، خود را بزرگ پندارى تواضع است بزرگى و سيرت محمود * ز كبر و سلطنت [ ار ] سركشى ، جهاندارى و مقرّر است كه هركه را از تابش آفتاب رنجى رسد ، جهت استراحت ، پناه به سايه برد تا رنجش به راحت بدل يابد . همچنين مظلوم نيز كه از تاب آفتاب ستم و جور شرارت ظلم به تنگ آيد ، به پناه سايهء إله كه عبارت از پادشاه باشد ، التجا نمايد ، تا از كلفت بيداد ظالمان به بركت آن ظلّ ظليل امن و امان ، آسايش و آرامش يابد ؛ كه عدل بر مثال مرغى است كه هركجا سايه افكند ، آنجا نيز سعد دولت شود ، و آنجا كه خانه سازد ، قبلهء اميد امّت گردد ، و جور و ظلم ، مرغى است كه هر كجا پرواز نمايد ، قحط سال شود و باران از آسمان باريدن نگيرد ، و حيات و حيا از كشور جهان ، مفقود گردد . در خبر ورود يافته كه : ابن سمّاك ، داخل محفل يكى از خلفا گرديد ؛ در حالتى كه در دستش [ 34 ] كوزهاى پر آب بود ، بيان نمود كه : يابن سمّاك ! مرا موعظه نماى . گفت : اين شربت كه در دست دارى ، اگر به تو ندهند مگر در وقتى كه همگى مملكت و ملك و مالت را بدهى و تشنگى به تو غالب باشد ، آيا مىدهى كه جرعهء آبى نوش نمايى ؟ گفت : بلى . گفت : خرسند و شاد مباش به مملكتى كه با شربت آب مقابل نباشد . خليفه سؤال كرد كه چاره چه باشد ؟ تقرير نمود كه : عدل و استعداد از آنچه ذخيرهء اخروى باشد . به رشتهء نقل آمده كه : روزى انوشيروان عادل بر مسند فرماندهى استقرار داشته ، به نشر شميم معدلت در داد مظلومان و مرهم جراحت محرومان اشتغال داشت . حكيمى به معرض سؤال درآمد كه : ارادهء تشخيص آن دارم كه چهچيز پادشاه را برين افعال و اقوال مرضيّه راهنمون شده ؟ انوشيروان در جواب تلقّى نمود كه : در