سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

54

قواعد السلاطين ( فارسى )

چون دلها به كمند احسانش دربند آيد ، و كار ملك جهان چون تير از شست او راست شود ، و اركان دولت و نوّاب سلطنت ديوان و ساير اعيان اگر شب يك لحظه بر بستر استراحت بغنوند ، هنگام وزيدن نسيم سحر ، مانند برگ بيد از باد صرصر ، بر سر و جان خود ترسان و لرزان بوند ، كه : آيا امروز از چنبر قهر به چه تدبير نجات توان يافت ، و نار شرارت‌بار سلطانى به كدام خاكسار از اهالى اين ديار خواهد تافت ؟ از بيم سياست شير ژيان ، تن به رو به بازى دوران دهند ، و گردن‌كشان از وهم خنجر ثعبان نشان سر بر خط فرمان نهند ، تا ظلم و ستم استعلا نيافته ، از بهارستان عدل او گلزار خاطر رعايا شكفته گردد . گاه باشد كه از جهت انقياد مدح در ظاهر مرتكب امر مىگشته ، در باطن به معرض تلاش اخذ مال از ايشان درآمده ، اوضاع ايشان را مختلّ و در پردهء حجاب ضايع و باطل سازند ، و آن جمع از وجه خوف و خشيه ، نه زبان بيان و نه پاى انتقال داشته ، هميشه منتظر استخلاص باشند و به تضرّع و زارى درآيند و دعاى بد ، متوجّه پادشاه سازند . پس ملوك بايد كه از اين معنى اطّلاع يافته ، مظلوم را پايمال سمند ايشان نگردانند و به اقوال مموّههء مكذّبهء ايشان گوش نافكنده و استماع ننمايند و مظلومان را از دست تعدّى آن قوم نجات دهند . و بايد كه ملوك ، چون چشمهء خورشيد ، افاضت انوار عدل نمايد ، همچون نور آفتاب كه بر همهء كاينات تابان و لامع است ، نور سلطنت عدالت آفتاب منهج فلك شوكت خورشيد شرايع نبوى و شاخسار حديقهء دين مرتضوى ، ظاهر در كافّهء اكناف و اطراف مملكت لامع ، و نور معدلت از افق عنايت طالع و واضح باشد تا تعدّى و اجحاف خدم و حشم نامهذّب ، ابر كردار ، حجاب افعال پادشاه نشود ، و از عقايد خواصّ بندگان تتبّع فرموده ، نقد كيسهء طبيعت ايشان را بر سنگ امتحان زده تا كه اطّلاع يابد در ملابست خدمتى كه به تمشيت آن مأمورند ، بر وفق راى و مشيت پادشاه زندگانى مىكنند يا بر خلاف آن .