سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
48
قواعد السلاطين ( فارسى )
رَحِيمٌ « 1 » را از صحايف سعادت مطالعه نموده ، در گلزار هميشه بهار صفح سير كرده ، به معرض عفوش درآمد . يكى از مقرّبان عتبهء اسكندرى ، متعرّض تنكير و جحود اين معنى شد كه : اگر من به مقامت استقرار يافتمى ، اين متهوّر را از نعمت زندگانى محروم ساختمى ، و در زاويهء ظلمتآباد عدم انداختمى . سكندر در جوابش تلقّى نموده كه : من در حضيض نقص چون تو نيستم كه شاهباز هماى همّت خود را به هواى خسايس نفس طيران دهم ؛ بنابرين اقدام به قتلش ننمودم كه عرصهء مملكت را از نسيم روايح داد و عدل چون روضهء حرم و صحن ارم معطّر توان گردانيد ، و تاج افتخار عزّت عفو بر فرق فرقد « 2 » ساى توان گذارد . نقل است از حضرت سيّد ابرار - صلّى اللّه عليه و آله الأخيار - كه : در عرصهگاه قيامت هررئيسى از رعيّت خود مسئول گردد كه چون لواى عظمتش در عرصهء ممالكدارى منبسط گردانيده باشد ، متحمّل عدل و داد شود . « 3 » و نيز به منطقهء گوهر نثار خود آورده كه سلاطين نسبت به رعيّت خود نيكويى نمايند ، و رعايا در [ 18 ] باغ دولت ايشان گل مراد چينند ؛ زيرا كه ايشان اسيران ملوك باشند . و نيز بيان فرمود كه سلطان ، سايهء الهى آمده در كرهء سطح زمين ؛ چون سالك مسلك عدالت باشند ، استيعاب مثوبات ايشان نمايند و به فيوضات الهى مستفيض گردند ، و نسبت به رعيّت ، شكرگزاريشان لزوم پذيرد ، و اگر ناهج منهج ظلم و عدوان بوده باشند ، معاصى متوجّهش گرديده ، بر رعيّت ، صبر و شكيبايى لازم گردد . « 4 »
--> ( 1 ) . تغابن / 14 . ( 2 ) . س : فرقت . ( 3 ) . « كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيته » : عوالى اللآلى ، ج 1 ، صص 129 ، 255 ، 364 ؛ مجموعة ورّام ، ج 1 ، ص 6 ؛ إرشاد القلوب ، ج 1 ، ص 184 . ( 4 ) . « السلطان ظلّ اللّه فى الأرض ، يأوى إليه كلّ مظلوم ، فمن عدل كان له الأجر ، و على الرعيّة الشكر ، و من جار كان عليه الوزر ، و على الرعيّة الصبر حتّى يأتيه الأمر » . ( امالى طوسى ، ص 634 ، إرشاد القلوب ، ج 1 ، ص 173 ؛ بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 354 ) .