سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
27
قواعد السلاطين ( فارسى )
همچنانكه ذكر شد ، بخش مهمّى از مطالب موجود در سياستنامهها ، داستانها و عبرتهاى عينى - تاريخى است كه به عنوان شاهدى براى توصيههاى سياسى و اخلاقى ارائه مىشود . به همين دليل ، اين قبيل آثار به نوعى ، آثار تاريخى - سياسى نيز محسوب مىشوند . البتّه بيشتر اين داستانها ، بازسازى شده و به صراحت قابل استناد تاريخى نيست . آنچه در اين بررسيها به صورت يك تفاوت اساسى اهميّت دارد ، اين است كه در آثار دينى ، به ويژه در فقه و كلام سياسى شيعه ، محور و اساس ، اجراى دين در چارچوب امامت يا خلافت بوده و كمتر نامى از سلطان به ميان مىآيد . در فقه شيعه اگر از سلطان سخن گفته شود ، يا مقصود از سلطان عادل ، امام معصوم است ، يا اگر غير آن باشد ، لاجرم مقصود سلطان جائر است . در حالى كه در نوشتههاى سياستنامهگونه ، حتّى در ميان شيعه ، بحث به طور اساسى دربارهء سلطنت و نوع رفتار و برخورد او با مردم است . در اين سبك نوشتهها ، همانگونه كه گذشت ، توصيه به اجراى احكام دينى و رعايت حرمت عالمان و توجّه به نظرات آنها مىشود ، امّا به مفهوم امامت و خلافت به لحاظ شرعى ، توجّهى صورت نمىگيرد . شناخت اينكه اينگونه آثار چگونه با متون دينى و سياسى - فقهى ، تلاقى مىكنند ، كار دشوارى است . عجالتا آنچه مهمّ است اينكه توجّه داشته باشيم متون سياستنامهاى ، يك سنّت تأليفى مستقلّ از متون سياسى - فقهى است و فضاى حاكم بر آنها هم متفاوت است . قواعد السلاطين از مير عبد الحسيب علوى ، از آن جمله متونى است كه در امتداد سنّت تأليفى سياستنامهنويسى و با تكيه بر همان منابع نگاشته شده و به شاه سليمان صفوى ( م 1104 ه . ق ) تقديم شده است . در اين كتاب به مانند ساير آثار ، مباحث سياسى و اخلاقى در هم تنيده شده و جدايىناپذير است . براى مثال در همين قواعد السلاطين هم ابواب كتاب ، كه قاعده ناميده شده و نام كتاب هم برگرفته از آن است ، دقيقا همين روال دنبال شده است . به جز فاتحه كه در تنزيه نفس است ،