سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
227
قواعد السلاطين ( فارسى )
ابيات و مصراعها آب و زمين و مملكت اكنون به دست توست / * باغى بساز بر طرفِ جويبارِ آن 196 آدم بهشت را به دو گندم اگر فروخت / * حقّا كه اين گروه به يك جو نمىخرند 39 آمدم با دل گرمى كه اگر آه كشم / * العطش العطش اندر دل كوثر فكنم 200 آنچه آهى كُنَد به وقتِ سَحَر / * نكند صد هزار تير و تَبَر 142 آنكه تو را توشهء ره مىدهد / * از تو يكى خواهد و ده مىدهد 72 آنكه نادانى و غفلت وصفِ اوست / * صحبتش مانندِ زهرِ قاتل است 172 آن ماه دو هفته ، دلبر جانى من / * آن يار عزيز ، يوسف ثانى من 14 آنى كه زبان بىزبانان دانى 145 آوازهء سخاوت و احسانِ حاتمى / * آخر درين جهان به عبث برنيامدهست 85 ابرِ دريا دل ز دستِ جودِ او در انفعال / * نامِ عالم زيرِ پاىِ همّتِ او پايمال 84 از آن زندگانى چه حاصل بود / * كه در كارِ نَفْس و هوا بگذرد ؟ 202 از تواضع بلند گردد نام / * وز تواضع رسيدهاند به كام 175 از رعيّت شهى كه مايه رُبود / * پىِ ديوار كَنْد و بام اندود 143 از سخنش آتشِ من تيز شد / * كارِ الهى غرضآميز شد 157 از ظلم شد معاويه را نسلْ منقطع / * وز عدل ماند نام على زنده در جهان 133 از لئيمانِ تيره دل بگريز / * در كريمانِ پاكْ دين آويز 96 از مادر دهر هركه آيد ، برود / * با دست تهى كآمده بايد ، برود 23 از ماه تا به ماهى و از عرش تا به فرش / * هر ذرّهاى ازو شده مستغرقِ نِعَم 116