سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
213
قواعد السلاطين ( فارسى )
سركشى ببويد و آب رضا بر آتش غضب ريزد ، و التهاب آتش غيظ نفس را بنشاند ، و ابليس شماتتجوى بىآبروى را از اوج مراد به حضيض حرمان خذلت افكند « 1 » ، و مصابرت را نقش ضمير سازد ، و لباس عفو را دربر كند ، و جام مصابرت و شكيبايى دركشد . چنانچه ارباب تواريخ و اصحاب سير آوردهاند كه : يكى از امرا به خدمت پادشاهى مقيم بود و به پاى ادب الفوار ايستاده ، در باب مهمّى مشورت مىكرد . از قضاى فلكى ، كژدمى در پيراهن او مقيم بود و به عمل جبلّى خود مشغول و به نيش زهرآلود خود معمول ، به مرتبهاى كه نيش را از عمل انداخت و هرزهرى كه داشت ، ريخت . او مطلقا در مشاورت ، قطع سخن ننمود و تغييرى به ظهور نرسانيد ، و كلامش از قانون عقل و قاعدهء حكمت انحراف نيافت و گسسته نگرديد تا وقتى كه به منزل مراجعت فرمود ، آن موذى را از جامه اخراج نمود . مراسلان اخبار ، اين خبر را به سلطان رسانيدند . او متعجّب و متحيّر گشته ، روز ديگر به او خطاب كرد كه : رفع ضرر از نفس در شرع اقدس لازم و متحتّم گرديده ، چرا ديروز از نفس خود رفع اذيّت عقرب ننمودى ؟ جواب گفت : من آن نيم كه شرف مكالمهء چون تو پادشاهى را به سبب زهر نيش كژدمى از دست داده ، صبر نتوانم نمود ، و چگونه فردا در معركهء رزم به تيغ زهر آب دادهء دشمن صبر توانم كرد ؟ پس بايد كه مرتبهء مصابرت با كافّهء انام پيش گرفته ، از مكالمهء ايشان متأثّر گشته ، انجاح مطالب ايشان را غنيمت شمرد . [ 198 ] مهرهء فن سير و تواريخ آوردهاند كه : انوشيروان به محض تهمتى كه بر ابو ذر جمهر بسته بودند ، او را در چاهى تنگى مقيّد گردانيد ؛ فرمود تا او را گليمى درشت بيندازند و هرروز دو قرص نان جو و يك كف نمك ناسوده و يك شربت آب
--> ( 1 ) . س : افكنند .