سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
211
قواعد السلاطين ( فارسى )
گردد . وزير متوجّه گشته ، همگى خزانهء آن پادشاه را به سيل قرض به مردم داده ، نوشته از ايشان گرفت كه تا پادشاه به سرير كامرانى متمكّن بود و در عالم كونى باقى باشد ، آن مبلغ نزد ايشان به عنوان قرض باقى بماند ، و چون به سر منزل عقبا رسد ، تسليم خزانه گردد . حسّاد و اضداد وزير ، اين خبر را به سمع پادشاه رسانيدند . او ازين سخن مشعوف گرديد و مرغوب طبعش افتاد و متنطّق شد كه كدام نفع ، انفع ازين باشد كه در هرشب ، چندين هزار نفس ، متوجّه بارگاه كبريايى شده ، و حفظ و صيانت مرا از جناب او طلب نمايند . پس ، بايد كه وزير ملاحظهء تحصيل دعا نموده ، به اندك چيزى ، دل مؤمنان و مسلمانان را نرنجاند ، و بسط يد و بذل در خيرات و تصدّقات نموده ، طبعش مايل تحصيل صوالح دعوات بوده ، به قول مانعين خير و حسّاد ، و اصحاب شرور ، عمل نكرده ، تظاهر ايشان را در عداوت سادات - كه مشعر به خباثت نطفهء ايشان و مقتضى اين اعمال شنيعه است - نپسندد ، و به قول ائمّهء هدى - عليهم السلام - كه علامت طيب مولد و پاكى نطفه آن آمده كه با رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - و اهل بيت و شيعيان محبّت داشته باشد و چون مخالف اين باشد ، علامت خباثت نطفه و ناپاكى او خواهد بود ؛ و حضرت سيّد كاينات - صلّى اللّه عليه و آله - مىفرمايد كه : چون محبّ اولادم بوده ، تصديق و اعتقاد بر آن داشته باشد ، حمد الهى نمايد بر اوّل نعم ربوبى . به عرض مقدّسپناهى رسانيدند كه : اوّل نعم چه باشد ؟ فرمود : طهارت ولادت و حبّ اهل بيت ؛ چه هركه محبّت ما در دل او سريان ننموده باشد ، ولد الزنا بود . پس بايد كه اينچنين جمعى را پيش خود رانده ، و بىاصلان را نزد خود راه نداده ، دانشنمايان بىاصل را كه حرّافى و بىحيايى و بىعارى را شعار خود ساختهاند ، به مسلمانان مىرسانيده ، خود را دانا اخذ نموده ، به معرض مذمّت مرد [ م ] و علما و سادات درآيند ، از خود دور سازند و به كلمات لايعنى مموّههء مكذّبهء مفسدان عامل نباشند و مشاعل عقلانيّه خود را منوّر و مرآت نفس را مصفّى