سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
196
قواعد السلاطين ( فارسى )
ز لوزينهها و ز حلواىِ تر * به تَنگ آمده تنگهاىِ شكر پسر از پدر پرسيد كه : اين باغ در نظر انور چه نوع مىنمايد ؟ ناصر الدولة به فضاى نطقيّه رسانيد كه : جان پدر ! باغى عظيم زيبا و روضهاى به غايت دلگشاست ، امّا از اركان دولت ، ملازمان حضرت ما هركس كه خواهد مماثل اين باغ تواند ساخت . پادشاهان بايد كه باغى چنان سازند كه ديگرى را مانند ساختن ميسّر نشود ، و ميوههاى آن در هيچ بوستان به دست دوستان نيايد . سلطان فرمود كه : آن كدام باغ تواند بود ؟ جواب داد كه : نهال تربيت و احسان در بوستان سادات و فضلا و علما و شعرا نشانيدن تا ثمرهاى حاصل كنى كه سردى زمستان و گرمى تابستان در آن تصرّف نتواند كرد . قطعه نوشيروان عمارت باغى خيال داشت * بوذر جمهر گفت كه : اى شاه كامران ! آب و زمين و مملكت اكنون به دست توست * باغى بساز برطرفِ جويبارِ آن بيخى نشان كه دولت باقيت بردهد * كين باغ عمر ، گاه بهارست و گه خزان بدان كه لباس حيات آدميان مستعار است و اساس عمر انس و جان ، ناپايدار . جمله را شربت كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ « 1 » مقرّر است ، و مسافران باديهء صحراى دنياى دنىّ أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ « 2 » را گذر به آن نشاء است . [ كه ] تخم امانى و آمال به كشتزار جهان پاشيد ، كه برق حادثهء زمانهاش آتش به خرمنش نيفكند . كدام دوحهء اقبال سركشيد ، كه صرصر اجلش عاقبت ز بيخ نكند ؟ پس بايد كه هميشه تحصيل طراوت و زاد عالم بقا نمايد كه ليالى و ايّام و شهور « 3 » و اعوام ، منازل
--> ( 1 ) . قصص / 88 . ( 2 ) . نساء / 78 . ( 3 ) . از اينجا به بعد از روضة الشهداء ملّا حسين كاشفى است و ضبط نسخهء مطبوع كتاب كاشفى در قلّاب يادآورى مىشود .