سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

192

قواعد السلاطين ( فارسى )

پس در چنين ازمنهء گذرنده و اوقاتى ناپاينده ، صاحب دولت كسى باشد كه به اظهار آثار مكرمت و اجراى انهار مرحمت ، نام نيك و ذكر جميل يادگار گذارد كه حيات ثانيه عبارت از آن گرديده . نظم اى طالب خلود بقا و دوام عمر * باقى به ذكر خير بود نام آدمى دل بر زمانه كى نهد آن كس كه عاقل است ؟ * چون عاقبت فناست سرانجام آدمى هرچند فكر مىكنم از هرچه در جهان * نام نكوست حاصل ايّام آدمى ماهران فنون تواريخ و سير آورده‌اند كه : بزرگى را در مجلس پادشاهى تعريف بسيار كردند ، و از نهايت فصاحت و غايت بلاغت و فضايل و معالى او بسى شرح دادند ، به مرتبه‌اى كه آن پادشاه ، تشنهء لقاى صحبت او گرديد . به احضار او رقم عالى ارزانى فرمودند . آن كس كه داخل مجلس شد ، بعد از ابلاغ سلام ، طوطى ناطقه را به كار درآورد كه بقاى پادشاه هزار سال باشد . سلطان ، اظهار نمود كه غلط در مبدأ از تو سنوح يافت كه از فضل تو عجيب و از امثال تو اين‌چنين مقاله غريب باشد كه تعيّش آدمى كى به اين مرتبه امكان وصول دارد ؟ بيان كرد كه مراد از بقاى حيات ، نه ابقاى اين بدن آمده ، و هركس معرفت دارد كه [ 176 ] به اين مرتبه باقى نمىماند ، ليكن ذكر محمود و اسم ممدوح ، حيات ديگر بود . مقصود آن‌كه اين مقدار محسّنات از تو به عرصهء ظهوريّه شتابان گردد كه رقم نيكنامىات در ظرف هزار سال به اوراق ليل و نهار و به صحايف روزگار باقى ماند و بر هرالسنه ذكر خيرت فاش و جارى ، و در هرسامعه استماعش خوش‌آينده و خوشگوار باشد . بيت كسى كو شد به نام نيك مشهور * پس از مرگش بزرگان زنده دانند ولى آن را كه بَدفعل است و بدنام * اگرچه زنده باشد ، مرده دانند