سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
182
قواعد السلاطين ( فارسى )
آن مقام نمىتوانستند نمود ، و به قوّت مخيّله نمىتوانستند درآورد . و در آن زمان ، عزّت و مدخليّت در امور سلطنت در كمال بود به مرتبهاى كه عقول عقلا به وصول اوج احترامش عاجز و ادراك عقول از تصوّر مراتب استقلالش قاصر مىشد ، و در اكثر جمعهها در مسجد تشريف مىآورده ، در عقب ايشان به نماز جمعه اشتغال مىجسته ، دقيقهاى فروگذاشت نمىفرمودند ، و مبالغ كلّى به جهت تلامذهء ايشان ، وظيفه مقرّر نمودند . و بعد از انتقال جدّ ماجد فقير از اين نشأهء فانى و وصول به درجات برزخى كه مصر بقا و يثرب حيات ، موطن حقيقى و حيّز طبيعى است ، نوّاب همايون نسبت به مجدّد مآثر شريعت مصطفوى ، مجدّد جهات طريقهء مرتضوى ، امير سيّد احمد العلوى العاملى - أعلى اللّه تعالى درجته - والد ماجدم ، نهايت شفقات و احترام مرعى داشته ، و اكثر اوقات به مجلس اعلى افتخار احضار مىيافته . نوّاب اعلى ، ابواب شفقات و مراحمگسترى را مفتوح مىساخته ، به منزل ايشان تشريف شريف ارزانى مىداشته ، و به انعامات شاهانه و خلاع عالى همّتانه مفتخر و [ 164 ] سرافرازش مىساخت ، و از ايشان استفادات مىنمودند . فقير نيز در ملازمت ايشان ، ادراك صحبت و مهربانى مىنمود . و هرمرتبه كه داعى به نظر كيميا اثر آن سلطان ذى شأن درمىآمد ، و ظلّ عنايت و مهربانى را بر سر اين فقير گسترانيده مىساختند ، و به منطقهء گوهرنثار مىراندند كه : نسايم روايح معطّرهء جدّش ازو استشمام مىشود ؛ و سخنان عنايت و شفقت احتشام از آن اعلى حضرت به عرصهء ظهور مىرسيد ، و انعامات گوناگون به وقوع مىانجاميد ؛ از غايت روشندلى ، زواياى شبستان تاريك دلهاى شكستگان را چون روز روشن ، منوّر مىگردانيد ؛ ظلمتآباد زندان مجاعت ، و محنتآباد گرسنگان بىاستطاعت را به بخور نور سرور ، معطّر مىساخت . و اعزاز اين بنده از قديم الأيّام استمرار داشت و سواى والد مغفورم ، احدى به بنده تقديم نمىجست و جهات و مراتب را مرعى مىداشتند .