سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

166

قواعد السلاطين ( فارسى )

بدن . مراد از زبان ، ذكر الهى و نيكويى با خلق ربوبى باشد ، و مراد از دل تعظيم خالق و شفقت بر خلق بود ، و مراد از بدن ، اقامت حقّ الهى و تحمّل ايذاى خلق كند . مدقّقان دقايق كتاب و خبر ، و محقّقان حقايق تواريخ و سير آورده‌اند كه : اردشير بابك سرير سلطنت را به زيور حكمت آراسته بود . فرزند خود را مشاهده كرد كه جامهء قيمتى پوشيده ؛ گفت اى پسر ! سلاطين را جامه‌اى بايد در بر نمايد كه مثل آن هيچ‌كس نتواند پوشيد ؛ و در هيچ خزانه يافت نشود ؛ [ 146 ] و مثل آن جامه‌اى كه تو پوشيده‌اى ، يافت گردد و همه كس را ميسّر است پوشيدن آن . پسر پرسيد كه : اصل آن جامه از چه باشد ؟ گفت : تارش از نيكخويى و نيكوكارى ، و پودش از سازگارى و بردبارى ؛ چون كسى در اين سخن تأمّل نمايد ، جامع همه اقسام خير گردد . شعر پادشاهان و شهرياران را * با همه آفريدگانِ خداى كارسازى نكوست در همه وقت * سازگارى خوش است در همه جاى ديگر ، مسالمت است كه آن نيكويى نمودن باشد در وقت تنازع آراى مختلفه و اهواى متفرّقه . ديگر ، دعت است كه آن سكون نفس آمده در وقت حركت شهوت . ديگر ، قناعت گشته كه آن خوار داشتن نفس آمده از مآكل و مشارب و ملابس ؛ يعنى از خوردن و پوشيدن به مقدار ضرورت قناعت نمايند از براى خوار داشتن نفس ، نه از جهت جمعيّت مال . و قناعت از اخلاق كاملهء فاضله آمده . ماهران فنّ سير و تواريخ آورده‌اند كه : از فريدون سؤال كردند كه : ملازمان را به چه چيز نگاه توان داشت ؟ گفت : به ملاطفت و بردبارى . گفتند : مشكل مشكلها به چه چيز حل توان كرد ؟ گفت : به ملايمت و سازگارى . و درين باب گفته‌اند : بيت مهمّى كه بسيار مشكل بود * به رِفْق و مدارا توان ساختن توان ساخت كارى به نرمى چُنان * كه نتوان به تيغ و سنان ساختن