سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
164
قواعد السلاطين ( فارسى )
شفتالوى آبدار ازو مىربايد . مشّاطه گفت : مصلحت آن است كه قدرى زهر هلاهل با غاليه بياميزم و به حرم آمده ، در حضور كنيزك ، مشّاطگى و زينت تو به جايى رسانم . كنيزك را زينتگرى راغب افتد . آنگاه قدرى از آن غاليهء پرزهر زده ، بر زنخدان او كشم تا چون ملك در حالت مستى لب بدان رساند ، دل او برجاى خود سرد گردد و تو ازين غم فرح يا بى . برين گونه قرار گرفت . غاليهء زهرآلوده بر غبغب كنيزك ماهروى ماليد . ملك ، غلامى داشت كه محرم حرم او بود . از پس پرده ، مكالمات ايشان را استماع نمودى . فرصت آن نيافت كه به موقف عرض ملك رساند يا كنيزك را اعلام دهد . ملك به عادت معهود به خوابگاه كنيزك نزول نمود ، از غايت مستى خوابش ربود . غلام ، شفقت حقّگزارى و طريقهء وفادارى به خاطر رسانيده ، نزديك بالين كنيزك آمده ، به گوشهء روپاك « 1 » ، غاليهء زهرناك را از رويش پاك نمايد . نزديك رفت و شروع به پاك نمودن آن نمود . در آن حال ، ملك بيدار گرديد . غلام را ديد كه دست بر زنخ كنيزك دارد . حميّت رجوليّتش ، پر آتش غيرت گرديده ، خواست كه غلام را به تيغ بىدريغ و قهر [ 144 ] بىرفيق از پا درآورد . در آن حال ، مضمون آيهء وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ « 2 » به خاطرش عبور نموده ، به آب حلم ، نايرهء غضب را منطفى ساخت و حرارت شرر غيظ را به برف آب عفو فرونشانيد . شعر بردبارى خزينهء خرد است * هركه را حِلم نيست ، ديو و دد است ديوبند است حِلم اگر دانى * غضب از دست اوست زندانى پس از غلام ، حقيقت حال پرسيد . غلام ، احوال چنانچه بود ، تقرير كرد . ملك ، حكم به احضار مشّاطه فرمود . فى الفور ، مشّاطه را با حقّهء غاليه حاضر كردند . ملك ، مشّاطه را به خوردن غاليه حكم فرمود . ناچار ، آن مكّاره بخورد .
--> ( 1 ) . روپاك : چارقد و روسرى زنان . ( 2 ) . آل عمران / 134 .