سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

161

قواعد السلاطين ( فارسى )

ستمكاره آغاز هيجان كند ، به قوّت خردمندى ، آب رضا بر آتش خشم ريخته ، گردن غيظ نفس را بشكن ، و ابليس شماتت جوى بىآبروى را از اوج مراد به حضيض حرمان درافكن ، موجب محمودى عاقبت گرديده ، باعث ترقيّات نشأتين و صعود درجات سعادتين شود . مستبشران اشعهء شموس احاديث و خبر [ 140 ] و مستدلّان ادلّهء فنون تواريخ و سير بر صحايف دفاتر به ارقام اقلام مشكين مقاطر « 1 » ، چنين محرّر و مقرّر داشته‌اند كه : چون احمد سامانى « 2 » ، صحايف اين عمر را طى نمود و وفات يافت ، پسر او نصر به سن هشت ساله بود . اركان دولت سامانه ، او را بر تخت نشاندند و خويشان از روى عدالت حكم مىراندند تا آن پسر ، به سرحدّ رشد و تميز رسيد و آغاز فرماندهى فرموده ، مملكت پدر را در حيّز ضبط درآورده ، انواع فضايل و خصايل و اصناف مناقب و جمايل او را حاصل گرديد . امّا از وجه برى از تجربه و غرور سلطنت ، زود در خشم رفتى و بىتأمّل حكم نمودى و به گناه اندك ، عقوبت بسيار مقرّر داشتى . روزى ، وزير خود را گفت : در من هيچ عيبى مشاهده مىكنى تا به تدارك آن كوشم ؟ وزير گفت : به حمد اللّه كه ذات عالى آراستگى دارد به انواع معالى ، و پيراسته به اصناف عوالى . اى شاهزاده ! مايدهء پرفايده بر خاصّ و عامّ نهاده ، و صداى كرم و مروّت در اطراف عالم در داده ، و نعمتهاى لطيف و ميوه‌هاى ظريف مهيّا شده ؛ امّا بر سر اين خوان ، نمك كمتر است و بىنمك ، هيچ طعامى مزه ندارد . نصر پرسيد كه : نمك آن خوان چه تواند بود ؟ گفت : نمك‌خوان حكومت ، تأنّى و بردبارى بود ، و آنچه نعمت خاندانها را به غارت دهد ، خشم و سبكسارى باشد . امير نصر گفت : دانستم ؛ و مرا نيز معلوم بود كه اين عيب دارم ؛ امّا چون عادت شده و طبيعت بدين خوى گرفته ، چه تدبير توان كرد ؟ وزير فرمود كه : تو در نفس خود بايد كه در حكم

--> ( 1 ) . كذا . شايد : مشكين محابر . ( 2 ) . س : احمد سلّانى .