سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

140

قواعد السلاطين ( فارسى )

بودم دستم بگرفت . حالى او درمانده است دستگيريش فرماى . من بيچاره را در وقت مظلومى به قوّت مخلوقى از دست ظلم خلاصى داد . تو با قوّت خالقيّت او را از دست چنگال عقوبت عقاب آخرت نجات ده . يكى از جملهء بندگان ، ملكشاه را به خواب ديد . پرسيد كه خداى تعالى به تو چه كرد ؟ گفت كه : اگر دعاى آن پيرزن دادخواه به فريادم نمىرسيد ، از نهنگ عقاب عقوبت خلاصى ممكن نبود . بيت : گفت كه : بر رهگذر آن كهنه‌پير * گر به دعايم نشدى دستگير بىنظرِ مرحمتِ پادشاه * حالِ منِ غمزده بودى تباه دادِ من او را به دعا ره نمود * فيضِ دعايش درِ رحمت گشود مشاهده كن كه به سبب دعاى عجوزه [ اى ] ، قادر حقيقى ، امواج عقوبات و افواج مؤاخذات از آن سلطان رفع فرمايد . پس ، هرگاه ، پادشاه مسلمانى ، متصدّى عدالت گردد و دست ظلمه را از تعدّى به مظلومان كوتاه سازد ، و اموال و تموّل دنيا را سهل انگارد ، و سحاب مرحمت خود را بر سر ضعفا و مساكين [ 118 ] بگستراند ، و اسيران صحراى مسكنت را به شاهراه غنا و نجات رساند ، و از مضيق‌آباد ظلم و عجز به وسعت گلزار سعت شتاباند ، و به قول صاحبان اغراض و ممسكان اصحاب اعتراض گوش نافكند و سخن ايشان را اصغا ننمايد ، البته در بهشت جاودانى در آمده كه : فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ « 1 » و ابواب عيش و خرّمى به روى خود مفتوح ساخته كه : فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ « 2 » در سرير ابّهت و عزّت متمكّن گرديده ، تاج مرصّع به سر ، و دواج ملمّع در بر ، در بلندترين محلّ ، دواج اطلس ياقوتى را فرش گسترانيده ، در شيوهء بزرگوارى و آيين خويشتن‌دارى بر اوج برج هفتمين استقرار يافته ، از خسران ابدى نجات يابد .

--> ( 1 ) . الحاقّه / 22 . ( 2 ) . الحاقّه / 21 .