سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

111

قواعد السلاطين ( فارسى )

به معرض شفاعتت درآيم . عبد اللّه نزد بهرام رفته گفت : اى بهرام ! از تو چه امر مستحسن متمشّى شده در دار دنيا ؟ گفت : دختر و پسر چند داشتم به يكديگر دادم . گفت : بهتر ازين مىخواهم . گفت : زنّار چند داشتم ، سبيل كردم تا آن‌كه هركه در دين ما به سرحدّ بلوغيّت رسد ، آن را بر ميان بندد . گفت : ازين نيست ؛ هيچ عملى به وقوع نرسانيده‌اى كه در دين ما استحسانى داشته باشد ؟ گفت : بلى در همسايگى من زنى فقيره بود . هشت طفل يتيم داشت . شبى به خانهء من آمده ، چراغ روشن كرده برفت و بنشاند ، و ديگر آمده و چراغ افروخت ، خاموش شد ، و بارها چنين كرد . مرا چيزى در دل پديد آمد . در عقبش رفتم . چون داخل خانه شد ، اطفالش گفتند كه : از براى ما چه آورده‌اى ؟ گفت : شرمم آمده كه از دوست به دشمن شكايت كنم . من دانستم كه ايشان به طعام محتاجند و آنچه در خانه از طعام داشتم ، بر طبقى گذارده به آن سراى درآمده ، نزد ايشان گذاشتم . عبد اللّه گفت : آنچه طلب مىكردم يافتم ، اين بود . گفت : اكنون بدان كه پيغامى دارم . گفت : از كه ؟ گفت : از رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بدان كه حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - به تو سلام رسانيده فرمود كه : فرداى قيامت تو را شفاعت خواهم كرد . بهرام به گريستن آمده ، تقرير كرد كه : يك خير در دين شما ضايع نباشد ؛ دريغ كه عمر خود را ضايع گردانيدم . اسلام بر من عرضه كن . عبد اللّه بر او اسلام عرضه نمود . بهرام گبر با كثرت قبايح ، به سبب يك خير كه ازو صدور يافته بود ، نزد جناب الهى و رسالت‌پناهى در پلّهء تضييع نافتاد . پس هرگاه بنده چندين سال ، كمر بندگى در ميان بسته باشد و شبان‌روزى پنج نوبت روى به حضرتش مىآورده ، چون خيرات و صدقات به ظهور رساند ، از آن‌جا كه كرمش تقاضا نمايد ، كى ضايع گذارد و به كشور قبول نرساند ؟ و آنچه صدقه نمايد يكى را ده عوض يابد . بيت كسى نيك بيند به هردو سراى * كه نيكى رساند به خلقِ خداى