سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
104
قواعد السلاطين ( فارسى )
باشند ، برخيزند . و در نزد جناب كبرياى عزّت ، چيزى اقبح و ابغض از سايل كه الحاح نمايد ، نباشد . منقول است كه : در روز قيامت ، روى سايل غنى كه به غنا و ثروت آراسته ، احتياج به او راه نيافته باشد ، به معرض سؤال و طلب درآمده سياه و كدر گرديده ، منشق باشد . از خدمت حضرت استفسار نمودند كه ، آنچه به منطقهء گوهربار جواهر نثار درآورده ، كدام جمع باشند كه به اين علامت پيراسته گردند ؟ حضرت فرمود : جمعى كه به فقدان احتياج شبانهروزى آراسته به معرض طلب درآيند ؛ پس نبايد كه در وقت تيسّر و عدم تعسّر [ 78 ] ابواب مسائله را به روى خود بگشايند و متوجّه سؤال گردند و چون به اقصاى حضيض مسكنت و فقر رسد و سواى طلب مفرّى نداشته باشد ، نبايد از هركس متوجّه طلب گرديد و خاك مذلّت طلب را به سر خود افشاند ، بلكه از اصحاب كرم و ملوك انعام شيم كه ظلّ الهى باشند ، از وسيلهء ايشان سدّ فاقه به حصول پيوندد ، نه آنكه از هرنااهلى طلب كرد . بايد كه نفس امّاره را در قربانگاه مخالفت هوا به رسن اوامر و نواهى ، دست و پاى تصرّف بربندى و به كارد قطع طمع ، سر انانيّت او بردارى ؛ آنگاه دم نصيحت در او دمى و او را از پوست امّارگى بيرون آرى ، و به تيغ مجاعت ، شكم آز و شره را چاك كنى ، و مفاصل مواصل او را كه با شيطان پيوسته است ، به خنجر مجاهدت ، بند از بند جدا كنى ، و در ديگ رياضت اندازى و آب طهارت بر آن ريزى ؛ آنگاه هيزم محن در ديگدان بدن نهى ، و آتش فتن در آن زنى ، و در زير ديگ رياضت برافروزى و ديگافزار اذكار به او قرين كنى ، و او را به جوش شوق و ذوق پخته گردانى ، و سرپوش خمول بر او نهى ، و كفك هستى و غرور و هواپرستى در حين جوش و مستى ازو به دراندازى ، و نمك محبّت و زعفران مودّت با پياز نياز و دارچينى