ادريس بن حسام الدين بدليسى

42

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

اعمال و مقادير احوال ملك وجود خود را « 1 » با جميع « 2 » خلق ما خلق اللّه از رعيّت و سپاهى به اين ميزان به راستى و درستى سنجند و در هر كفّهء ميزان كه كم و زيادى باشد ، به كف كفايت به حالت وسطى و وحدت اعتدالى آورند كه حقّ سبحانه و تعالى ، تعديل موازين اوامر و نواهى انبيا و ائمّهء هدا را به اين بيان حكمت اقتضا ادا فرموده كه وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ . امّا كتاب مشتمل است بر علم عدالت . و امّا ميزان كنايت « 3 » است از استعمال آن آلت ، اگرچه اين خلق عدالت جهت ضبط مملكت وجود جميع نفوس « 4 » ناچار است ، امّا بيش‌تر محتاج اليه سلاطين و اهل اقتدار است . « 5 » چرا كه سلطان « 6 » در ملك خود مدار اصلاح جمهور است و مناط تدابير جمعى كثير در نظام امور ، و آثار اين فضيلت و فايدهء اين خصلت در وجود پادشاه اعمّ و اتمّ است . نظم « 7 » گر اين هردو در پادشه يافتى « 8 » 57 * در اقليم و ملكش پنه يافتى و گر در سرشت وى اين خوى نيست * در آن كشور آسودگى بوى نيست فراخى « 9 » در آن مرز و كشور مخواه * كه دلتنگ بينى رعيّت ز شاه دگر كشور آباد بيند به خواب * كه دارد دل اهل كشور خراب « 10 » الظّلم نار فلا تحقّر صغيرته « 11 » * فربّ جذوة نار احرقت بلدا پس « 12 » معلوم شد كه پادشاه را دو نوع عدل رعايت بايد نمود : يكى در آنچه به ساير ابناى روزگار شريك است « 13 » و در انتظام حال و مآل « 14 » خود به آن خلق « 15 » احتياج دارد « 16 » و به مشاركت بنى « 17 » نوع آدم پادشاه را هم رعايت « 18 » آن‌قدر به ضرورت بايد نمود « 19 » . و

--> ( 1 ) . م : - را . ( 2 ) . م : تمام . ( 3 ) . م : عبارت . ( 4 ) . م : + را . ( 5 ) . م : امّا احتياج سلاطين بدين ملكهء حميده و نعمت پسنديده بيش‌تر است . ( 6 ) . م : سلاطين . ( 7 ) . م : بيت . ( 8 ) . س : هر آن شه كه عادل سپه يافتى . ( 9 ) . س : تو راحت . ( 10 ) . س : « چو دارد دل اهل كشور خراب * دگر ملكش آباد بيند به خواب » . ( 11 ) . م : قد احمر صفرته . ( 12 ) . م : - پس . ( 13 ) . م : - شريك است . ( 14 ) . م : - و مآل . ( 15 ) . م : ملكه . ( 16 ) . م : باشد البته . ( 17 ) . م : ابنا . ( 18 ) . م : - رعايت . ( 19 ) . م : قدر ضرورى بود .