ادريس بن حسام الدين بدليسى

33

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

مقصد ثانى در ذكر اخلاق و ملكات ، كه شايستهء رتبت پادشاهى است و بيان فضايل خلقى و شمايل خلقى كه « 1 » لايق « 2 » سرورى رعيّت و سپاهى است چون از بيان مقدّمات سابقه ، عيان شد كه اشرف موجودات « 3 » انسان است و افضل افراد انسان ، آن‌كه شايستهء مرتبهء خلافت و سلطانى است و موصوف به ملكات پسنديده ، جهت شرافت و سرافرازى « 4 » ميان اعيان عالم امكان . اكنون « 5 » چنانچه در كشور معنى « 6 » ، خلافت الهى ، مخصوص انبيا و اولياست ، در كشور ملك صورت ، سرورى و شاهى پايهء قدر سلاطين و خلفاست . هر آينه ذات اشرف قوم به اشرف صفات قوم موصوف بايد بود و سرور و پيشواى هر گروه « 7 » را به مزيّت خلق كريم و فضيلت وصف حميد و حميم ، معروف بايد گشت و الّا چون پادشاهى به‌صورت بر « 8 » مسند خلافت باشد و به معنى منشأ ضرر و مخافت و مظهر شرّ و آفت ، « 9 » چنان باشد كه ديو و اهرمن بر نگين سليمانى دست تغلّب و اقتدار يافته « 10 » و يا آن‌كه سبع ضارّى و حيوان پرآزارى به تسليط و استيلا بر جمع گرفتار ، شتافته است « 11 » .

--> ( 1 ) . س : - كه . ( 2 ) . س : + به . ( 3 ) . م : + ممكنه . ( 4 ) . م : - سرافرازى . ( 5 ) . م : - اكنون . ( 6 ) . م : معنوى . ( 7 ) . م : + گروهى . ( 8 ) . م : در . ( 9 ) . س : + در رتبت شرافت بود . ( 10 ) . م : + باشد . ( 11 ) . م : باشد .