ادريس بن حسام الدين بدليسى

21

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً ، و جهت مزيد اهتمام به ملك و خلافت ، تعظيما ، ملك « 1 » را به عظيما ، وصف كرده و عامل و فعل آتيناهم ، را اعاده فرموده و همچنين « 2 » دربارهء حضرت داوود ، عليه السّلام ، فرموده كه وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ ، و جهت اعظام شأن ملك آن را « 3 » بر حكمت تقديم نمود « 4 » ، چرا كه آثار ظاهرى سلطنت و ملك ، اعمّ و اشمل است ، هرچند كه علم و حكمت به حسب معنى اقدم و افضل است . اكنون محقّق شد كه اين موهبت عظما از آن جملهء نعمت‌هاست كه منشأ آن سعادت ازلى است نه اسباب خارجى از امور عملى و سعى بشرى « 5 » . اگرچه بعد از حصول و وصول اين نعمت در تمشيت آن احتياج به استعمال آلات و اعمال اسباب اعمال « 6 » باشد و در بقا و دوام آن در عالم صورت مباشرت افعال ، مثل « 7 » حروب و مجاهدات « 8 » و مراعات رعايا و رعات ، ناگزير نمايد . لاجرم در ميان نعمت‌هاى وهبى بزرگ‌تر از نعمت خلافت و شاهنشاهى متصوّر « 9 » نيست و هيچ دولتى بهتر از اقدام به مصالح نظام خلق الهى ميسّر نيست « 10 » . زيرا كه هرچه نفع او در عالم ظاهر « 11 » اعمّ است و آثار آن در صحيفهء وجود اقوا و اتمّ ، بالضّروره آن شىء « 12 » اشرف و اعلا خواهد بود . شعر « 13 » شد خلافت طلسم 29 گنج وجود * قدسيان پيش گنج كرده سجود نسخهء حرز كردگار است اين * بس طلسم بزرگوار است اين هم خلف نام و هم خليفه نسب * نه به بازى شدى خليفه لقب « 14 » شاهى و ملك را بدانى قدر * بر سپهر شرف چو گردى بدر و نزد ارباب الباب محقّق است كه اشرف مكوّنات ، بنى نوع انسان است و اترف افراد

--> ( 1 ) . م : ملك تعظيما ؛ متن : تعظيما ملكا . ( 2 ) . م : - همچنين . ( 3 ) . م : - آن را . ( 4 ) . م : كرد . ( 5 ) . م : - سعى بشرى . ( 6 ) . م : - اسباب اعمال . ( 7 ) . م : - مثل . ( 8 ) . م : منازعات قيام . ( 9 ) . م : - متصوّر . ( 10 ) . م : نه . ( 11 ) . م : - ظاهر . ( 12 ) . م : - بالضروره آن شىء . ( 13 ) . م : مثنوى . ( 14 ) . در نسخهء م و س ترتيب دو مصرع بر خلاف آمده است .