ادريس بن حسام الدين بدليسى

14

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

ارباب « 1 » صورت جمعى « 2 » از ملوك و سلاطين كه در آيين جهان‌دارى ، معدلت دستگاهند و از جلالت و كبرياى حقّ آگاه و از حال خلق خدا هميشه در گاه « 3 » و بىگاه در مقام تيقّظ و انتباهند و ظلّ اللّه ، حاكم قائم به اين مصلحت را گويند و خليفة اللّه چنين سعادتمندان « 4 » را نامند . امّا گاه « 5 » باشد كه خلافت معنوى و امامت حقيقى در شخصى از اهل اللّه متحقّق گردد . امّا بىتمشيت دولت صورى ، بلكه شايد كه اكثر خلق به انكار و اضرار آن مظهر كامل اصرار كنند « 6 » ، چنانچه از بعضى انبيا و اولياى درويش‌سيرت « 7 » فقير صورت ، منقول است كه باوجود فقر و ناتوانى ، به هدايت ربّانى « 8 » كار خلافت رحمانى به تقديم مىرسانيده‌اند . شعر او چو عقل 21 و خلق چون اعضاى تن « 9 » * بستهء « 10 » عقل است و تدبير بدن ضعف قطب « 11 » از تن بود از روح نى * ضعف در كشتى بود در نوح نى و گاهى كه خلافت صورى و سلطنت ظاهرى برطبق شريعت نبوى و موافق آيين خلفاى معنوى باشد ، چنان مظهرى را هم خليفهء بحقّ و اولو الامر موفّق « 12 » توان گفت و اوامر و نواهى او را به سمع « 13 » اطاعت بايد شنفت چنانچه « 14 » در امر أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ، مطاوعت صاحب « 15 » امر را ثالث طاعت خدا و رسول خدا فرموده « 16 » و چون سلاطين صورت در اقامت شعاير شرايع نبوى اجتهاد نمايد و در استقامت اعلام عدل و دين‌پرورى ، « 17 » دست تمكين را به ربط كمر اجتهاد و رباط « 18 » سنّت غزا و جهاد بر « 19 » گشايند ، شايستهء ذكر جميل و دعا و سزاوار مدحت و ثنا باشند و افضل

--> ( 1 ) . م : اهل . ( 2 ) . م : - جمعى . ( 3 ) . م : - درگاه و . ( 4 ) . م : خردمندان . ( 5 ) . م : گاهى . ( 6 ) . م : نمايند . ( 7 ) . م : صفت . ( 8 ) . س : + و ارشاد زبانى . ( 9 ) . س : اعضا و تن . ( 10 ) . متن : نسبت . ( 11 ) . س : او . ( 12 ) . م : - موفّق . ( 13 ) . م : + و . ( 14 ) . م : چنان كه . ( 15 ) . م : + و . ( 16 ) . م : - و رسول خدا فرموده . ( 17 ) . م : - عدل و دين‌پرورى . ( 18 ) . م : - ربط كمر اجتهاد و رباط . ( 19 ) . م : - بر .