ادريس بن حسام الدين بدليسى

2

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

هركه « 1 » در سايهء اقبال قبولش آرام‌گاه كرده ، و به خورشيد جهان‌تاب احسانش پناه برده ، هرگز تاب محنت زمان نديده و به نعيم جنّت جاودان رسيده ، كه لا يَمَسُّهُمْ فِيها نَصَبٌ . « 2 » هرصاحب‌دل كه مشكات ديدهء بصيرت را از مصباح لقايش برافروخته و چراغ جان را در خلوت‌خانهء سينه از نور محبّت و ولايش اندوخته ، شجرهء مباركهء وجودش از آتش شوق در وادى ايمن لقا سوزان است و نهال قابلّيّتش چون شاخسار گلنار از نار تجلّى 1 فروزان است كه يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ . الهى ، ما محجوبان جرم و گناه را در كعبهء مشاهدهء لقاى خود راهى نماى و در فضاى لطف بىانقضاى خود ، ما بازماندگان راه را پناه و آرام‌گاهى ببخشاى . خدايا چون ابواب پر فسحت مرحمت تو ، درگاه حاجات است و ساحت بىمساحت مكرمت تو ، بارگاه عرض دعوات و مناجات « 3 » ، كفّ سؤال ما حاجتمندان را از ايادى عفو و غفران خود خالى مگذار و دست دعاى ما سايلان و تشنه‌لبان را از درياى احسان خود ، صدف‌سان به گوهر « 4 » مقاصد ممتلادار . لمؤلّفه « 5 » أروم العفو منك يا الهى * لأنّى مولع بالذّنب ساهى تفضّل فى خطايانا فإنّا * ظلمنا نفسنا عند المناهى فإن تعفو خطيئاتى بلطف * فقد أعليت مقدارى و جاهى أنا المحتاج فارحمنى بفضل * يسوّى بين صعلوك و شاه هرچند در درگاه حقّ ، مجرم و گناه‌كاريم و از ارتكاب معاصى خجل و شرمساريم ، ليكن در شفاعت جرايم و آثام و جهت درخواه گناهان بىحدّ و انجام ، دست توسّل و اعتصام ، به دامن ندامت و استغفار در زده‌ايم و التجا و « 6 » پناه به آستان مرحمت آن « 7 » شفاعت‌خواه « 8 » غمگسار درآورده‌ايم كه با همهء مجرمان امّتش ، شفيعى است شفيق و گمراهان ملّتش را هميشه هادى است به اقوم طريق و بهترين دست‌آويزى در حريم

--> ( 1 ) . س : يا كه . ( 2 ) . س : لا يمسّهم فيها ظلّ و لا حرور . ( 3 ) . م : + است . ( 4 ) . م : - گوهر . ( 5 ) . م : شعر . ( 6 ) . م : - و . ( 7 ) . م : - آن . ( 8 ) . م : شفاعت‌خواهى .