ادريس بن حسام الدين بدليسى

104

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

پادشاهى . و همّت پادشاه دل‌آگاه بايد « 1 » محصور بر انفاع و حظّ رسانيدن [ به ] خلق خدا باشد از روى اخلاص و نيّت صادق ، « 2 » نه بر نمايش عدل و احسان ميان رعيّت و سپاهى . چه اكتساب دوام دولت دارين و انتساب به سلطنت و سرورى منزلين ، منوط به خلوص اعتقاد است نه به مجرّد اظهار وصف عدل و داد . و فايدهء كرم و احسان مبتنى بر طيب خاطر و صفاى جنان است نه بر مجرّد صرف مال و بذل نوال و توقّع ذكر جميل و ترقّب فايدهء ديگر از اين قبيل . غرض كه همّت بلند سلطانى ، خواه در اقدام به احكام عدل و احسان و خواه در ساير عبادات فرايض و نوافل ، ميان اهل ايمان بر محض رضاى ربّ العباد مقصور بايد فرمود « 3 » و به مجرّد نفع رسانيدن به خلق خدا ، جهت روز « 4 » معاد محصور شايد بود « 5 » . وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ و صلّى اللّه على سيّد خلقه و مظهر حقّه محمّد و آله الاطهار و صحبه الاخيار و التّابعين لهم باحسان الى يوم القرار « 6 » . وقع الفراغ من تنميق الرّسالة الشّهنشاهيّه بالعناية الالهّيه ، يوم الجمعة رابع عشر شهر رمضان المبارك لسنة اثنين و خمسين و تسعمأة هجريه بمدينة قسطنطينة المحميّه على يد العبد الفقير الى الغنىّ المتعال محمّد بن بلال عفى عنهما . « 7 »

--> ( 1 ) . س : و دل شاه آگاه بايد كه همّتش . ( 2 ) . م : - از روى اخلاص و نيّت صادق . ( 3 ) . م : - فرمود . ( 4 ) . م : دور . ( 5 ) . م : - بود . ( 6 ) . م : + تمّت . ( 7 ) . م : - وقع الفراغ . . . عفى عنهما . ابيات زير قسمتى از قصيده‌اى است كه ادريس آن را در مدح سلطان سليم سروده و كاتبى غير از محمّد بن بلال آن را در پايان نسخهء س آورده است : ز آن نظم و نثر درج فصاحت چو بر در است * امّيد كان به دست تو گوهرفشان رسد طبع سليم توست چو معيار قدر فضل * خواهم به غور حال سخن‌پروران رسد در وصف خاندان خلافت پناه تو * روح القدس مرا به مدد ترجمان رسد ذكر تو مهر ملك سليمان چو خاتمى است * خواهم ختام مسك به آن آستان رسد ادريس بلبلى است به گلزار مدح تو * باشد كه ناله‌اش به شه كامران رسد يا رب به حقّ حرمت خاصّان درگهت * كز علم من لدن به همه امتنان رسد دايم قرين دولت سلطان سليم دار * هر گه كه ملك و ملّت تو توأمان رسد ممدود از ظلال جلالش كه سد ره‌وار * از وى به دهر سايهء امن و امان رسد