ادريس بن حسام الدين بدليسى

پيشگفتار 10

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

آزار و اضرار و بازپرس و تقيّه آماده نبودند به‌در رفتند ( سبك‌شناسى ، ج 3 ، ص 256 ) . از سوى ديگر ، قلمرو شاهان عثمانى ، كه خود اهل سنّت بودند و نسبت به شاعران و عالمان سنّى اظهار مودّت و مهربانى مىكردند ، براى اين قبيل آوارگان پناه‌جو ، جايى امن و آسوده بود و بدين‌سبب ، در اين گيرودار ، شمارى از عالمان و اديبان و شاعران و ديگر اصناف بدانجا شتافتند . چند سال پس از اين ، در نبرد چالدران ( 920 ق ) كه شاه صفوى نتوانست در تبريز بماند ، و به درگزين گريخت و قواى عثمانى تبريز را اشغال كرد ، سلطان سليم قريب هزار خانوار تبريزى از ارباب هنر ، تجّار و ساير افراد شايسته و كارآمد را نيز به استامبول منتقل كرد ( تاريخ عثمانى ، ج 2 ، ص 289 ) . سلطان سليم به‌رغم تعصّب و خصومت با شيعيان ، حاكمى عالم و تحصيل‌كرده بود و پاره‌اى اوقات خود را صرف تحقيق و تتبّع مىكرد ، نيز به تصوّف تمايل داشت و فلسفهء وحدت وجود را ترويج مىكرد و براى شيخ محى الدّين عربى احترام بسيار قائل بود ، چنان‌كه دستور داده بود براى او آرامگاه شايسته‌اى بسازند و خود در آن مسجد نخستين نماز جمعه را خواند و هم موقوفاتى براى آن معيّن كرد ( همان ، ج 2 ، ص 316 ) در چنين اوضاع و احوالى كه « غلغلهء فتنه‌هاى آخر الزّمان ، پيغام فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ به گوش اهل اللّه مىرساند و زلزلهء ويرانى ممالك ايرانى گوش‌ها را به نداى فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ * توجّه مىداد » ( متن حاضر ، ص 4 ) ، حكيم الدّين ادريس بدليسى حنفى از كسانى بود كه آن پيغام و ندا را به سمع قبول شنيد و تحصيل در حوزه‌هاى علميّهء آذربايجان و محضر درس قاضى عيسى را رها كرد و در خاك عثمانى وطن گزيد . ادريس علاوه بر آن‌كه خود از فارسىنويسان و منشيان معروف بود و به دانش‌هاى عهد خود آگاهى داشت ، پدرش مولانا حسام الدّين نيز از علماى عامل و عرفاى كامل بدليس بود كه نسبت طريقت از سلسلهء شيخ عمّار ياسر بدليسى داشت و مرد رياضت و مجاهدت با نفس بود . تفسير عرفانى او به نام جامع التّنزيل و التّأويل در پنج جلد و كتاب الكنز الخفىّ من بيان مقامات الصّوفى در شرح اصطلاحات صوفيّه معروف است ( تاريخ مشاهير كرد ، ج 1 ، ص 135 ) نويسندگان دانشنامهء جهان اسلام دربارهء او نوشته‌اند كه : « در سال