عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار
27
قابوس نامه ( فارسى )
باب ششم در « 1 » فزونى گهر از فزونى خرد و « 2 » هنر « 3 » بدان اى پسر كه مردم بىهنر دايم بىسود بود چون مغيلان كه تن دارد و سايه ندارد ، نه خود را سود كند و نه غير « 4 » را ، و مردم اصيل و نسيب اگر چه بىهنر باشد از روى اصل و نسب از حرمت داشتن مردم بىبهره نباشد ؛ بتر آن باشد كه نه گهر دارد و نه هنر . اما جهد بايد كرد « 5 » تا اگر چه اصلى و گهرى « 6 » باشى « 7 » تن گهر باشى « 7 » كه گوهر تن از گوهر اصل بهترست چنان كه گفتهاند حكمت : [ الشرف بالعقل و الادب لا بالأصل و النسب ] « 8 » . يعنى بزرگى خرد و دانش راست نه گهر و تخمه را . و بدان نام كه مادر و پدر نهد همداستان مباش كه آن نام نشانى باشد ؛ نام آن باشد كه تو بهتر بر خويشتن نهى تا از نام جعفر و زيد و عمرو و عثمان و على باستاد و فاضل و حكيم اوفتى كه اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد صحبت هيچ كس را نشايد . و هر كرا در وى اين دو گوهر يا بى چنگ در وى زن و از دست
--> ( 1 ) - ل و ن : اندر ( 2 ) - ل : « خردو » ندارد ( 3 ) ، ن : فروتنى و افزونى هنر ( 4 ) - ل و ن افزوده : خود ( 5 ) - ل : كردن ( 6 ) - ل و ن : گوهرى ( 7 ) ، ل : تن گوهر نيز باشى ؛ ن و پ : گوهر تن نيز دارى ؛ ب : گوهر تن نيز باشد ( 8 ) - از ، ل و ن و ب و پ افزوده شد