عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار
11
قابوس نامه ( فارسى )
« تفكّروا فى آلاء اللّه و نعمآيه و لا تتفكروا فى اللّه « 1 » . » و اگر كردگار بر زفان خداوند « 2 » شرع بندگان را گستاخى شناختن راه خويش ندادى هرگز كس را دليرى آن نبودى كه در « 3 » شناختن راه خداى عز و جل سخن گفتى كه بهر نامى و هر صفتى كه خداى را عزّ و جل بدان بخوانى « 4 » بر موجب عجز و بيچارگى خود ( 16 پ ) دان نه بر موجب الوهيت و ربوبيت كه « 5 » تو خداى را تعالى را « 5 » سزاى « 6 » او نتوانى ستودن . پس چون بسزايى « 7 » او او را نتوانى ستودن شناختن چون توانى « 8 » ؟ اگر حقيقت توحيد خواهى بدانكه هر چه در تو محالست در ربوبيت صدقست چون يكى اى كه هر كه يكى را بحقيقت بدانست از « 9 » شرك برى گشت ؛ يكى بر حقيقت خداست عزّ و جلّ و جز او همه دواند . هر چه بصفت دو گردد يا بتركيب دو بود « 10 » چون جسم يا به ترتيب چون عدد و يا بجمع دو بود چون صفات و يا بصفت دو بود چون مبسوطات يا باتصال دو بود چون طبع و صورت يا در مقابلهء چيزى دو بود چون جوهر [ و عرض ] « 11 » يا بتولد دو بود چون اصل و فرع يا بامكان دو بود چون مثل و شبه يا از هرسان چيزى را دو بود چون هيولى و عنصر « 12 » يا از روى « 13 » عدد دو بود چون مكان يا از روى « 13 » مدد « 14 » دو بود چون زمان
--> ( 1 ) - ل و ن : فى ذاته ( 2 ) - ل و ن : خداوندان ( 3 ) - ن : اندر ( 4 ) - ل : برخوانى ( 5 ) ، ل : تو خداى را عز و جل ، ن : خداوند را ( 6 ) - ن : بسزاى ( 7 ) - در اصل : بسزاى اى ؛ ل : سزاى ؛ ن و پ : بسزا ؛ ب : بسزاوار ؛ ضبط نسخهء اساس ظاهرا « بسزايى » است بقياس « يكى اى » دو سطر بعد ، مگر آنكه الف و ياء دوم زائد تصور شود و كلمه را « بسزاى » بخوانيم ( 8 ) - ل : توان ( 9 ) - ل و ن افزوده : محض ( 10 ) ، ل : چون جسم و بتفرقت دو بود چون عدد يا بجمع دو بود چون صفات يا به صورت چون مبسوطات يا باتصال دو بود چون جوهر يا بتولد دو بود چون اصل و فرع بامكان دو بود چون عرض يا بوهم دو بود چون عقل و نفس يا باعتدال دو بود چون طبع و صورت يا در مقابلهء چيزى دو بود چون مثل و شبه يا از بهر ساز چيزى را دو بود چون هيولى و عنصر ؛ چنين است ب . ن : چون عدد و جمع دو بود چون بصفات ، يا به صورت دو بود چون جوهر ، يا بتولد دو بود چون اصل و فرع ، بامكان دو بود چون عرض ، يا بوهم دو بود چون عقل و نفس ، باعتدال دو بود چون طبع و صورت ، يا در مقابلهء چيزى دو بود چون مثل و شبه ، يا از بهر ساز چيزى دو بود چون هيولى و عنصر ؛ چنين است پ ( 11 ) - بقياس افزوده شد نيز ر ك . چاپ ليوى و چاپ امين عبد المجيد بدوى ( 12 ) ، ل : چون جسم و بتفرقت دو بود چون عدد يا بجمع دو بود چون صفات يا به صورت چون مبسوطات يا باتصال دو بود چون جوهر يا بتولد دو بود چون اصل و فرع بامكان دو بود چون عرض يا بوهم دو بود چون عقل و نفس يا باعتدال دو بود چون طبع و صورت يا در مقابلهء چيزى دو بود چون مثل و شبه يا از بهر ساز چيزى را دو بود چون هيولى و عنصر ؛ چنين است ب . ن : چون عدد و جمع دو بود چون بصفات ، يا به صورت دو بود چون جوهر ، يا بتولد دو بود چون اصل و فرع ، بامكان دو بود چون عرض ، يا بوهم دو بود چون عقل و نفس ، باعتدال دو بود چون طبع و صورت ، يا در مقابلهء چيزى دو بود چون مثل و شبه ، يا از بهر ساز چيزى دو بود چون هيولى و عنصر ؛ چنين است پ ( 13 ) - ل : از راى ، ن : از براى ( 14 ) - اين كلمه در نسخهء اساس و ل و پ « مدد » است ولى در چاپ ليوى و امين عبد المجيد بدوى « مد » نوشتهاند