عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار
4
قابوس نامه ( فارسى )
نگرىفزونى بابى و نيكنامى در دو جهان ، و مبادا كه دل تو از كار بستن باز ماند كه آنگه از من شرط پدرى آمده باشد ؛ اگر تو از گفتار من بهرهء نيكى نهجويى جويندگان ديگر باشند كه شنودن « 1 » و كار بستن نيكى غنيمت « 2 » دارند و اگر چه سرشت روزگار برانست كه هيچ پسر پند پدر خويش را كار بند نباشد ، چه آتش در دل جوانان است از روى غفلت پنداشت خويش ايشان را بر ان نهد كه دانش خويش برتر از دانش پيران بينند ، و اگر چه اين سخن مرا معلوم بود مهر پدرى و دلسوزگى پدران مرا نگذاشت « 3 » كه خاموش باشم ؛ پس آنچه از موجب طبع خويش يافتم در هر بابى سخنى چند جمع كردم و آنچه بايستهتر بود و مختصرتر درين « 4 » نامه نبشتم . اگر از تو كار بستن خيزد خود پسنديده « 5 » آمد و الّا من آنچه شرط پدرى بود بجاى آورده باشم كه گفتهاند كه : بر گوينده جز گفتار نيست چون شنونده خريدار نيست جاى آزار « 6 » نيست . و بدان اى پسر كه سرشت مردم چنان آمد كه تكاپوى كند « 7 » تا از دنيا آنچه نصيب [ او ] « 8 » آمده باشد بگرامىتر كس خويش بماند و نصيب من از دنيا اين سخن گفتن آمده ( 15 پ ) و گرامىتر كس بر من تويى . چون ساز رحيل كردم آنچه نصيب من بود پيش تو فرستادم تا خودكامه نباشى و پرهيز كنى از ناشايست « 9 » و چنان زندگانى كنى كه سزاى تخمهء پاك تست كه ترا اى پسر تخمهء بزرگ و شريفست و زهر دو طرف كريم - الطرفينى و پيوستهء ملوك جهانى : جدّت ملك شمس المعالى قابوس بن وشمگير « 10 » بود كه نبيرهء آغش و هادان بود و آغش و هادان ملك گيلان بود « 11 » بروزگار كيخسرو ، و ابو المؤيّد بلخى ذكر او در شاهنامه آورده است و ملك « 12 » گيلان ازيشان بجدّان تو
--> ( 1 ) - ن : بشنودن ( 2 ) - ل و ن : بغنيمت ( 3 ) - ن : يله نكرد ( 4 ) - ل و ن : اندرين ( 5 ) - ل : پسنده ، ن : پسند ( 6 ) - ل : ارزانى ( 7 ) - ن : كنند ( 8 ) - از « ل و ن » افزوده شد ( 9 ) - ل : نابايست ( 10 ) - بفتح اول و سوم ، ن : وشمهگير ( 11 ) - ل : بودند ( 12 ) - ل : ملكى ، ن : ملوك