عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

83

قابوس نامه ( فارسى )

شعر اين آتش عشق تو خوش است اى دلكش * هرگز ديدى آتش سوزندهء « 1 » خوش و بدانكه در دوستى مردم هميشه با « 2 » وقتى خوش بود و در عاشقى دايم اندر محنت بود . اگر بجوانى عشق‌ورزى آخر عذرى بود هركس كه بنگرد و بداند معذور دارد گويد كه جوانست ؛ جهد كن تا بپيرى عاشق نشوى كه پير را هيچ عذرى نباشد . چنان كه « 3 » از جملهء مردمان عام باشى كار آسان‌تر بود پس اگر پادشا باشى و پير باشى زينهار تا ازين معنى انديشه نكنى و به ظاهر دل در كس نه‌بندى كه پادشاه را بپيران سر عشق باختن دشوار كارى بود . حكايت چنان كه بروزگار جدّ من شمس المعالى خبر آوردند كه : بازرگانى ببخارا بنده‌اى دارد بهايى « 4 » . احمد سغدى « 5 » اين حكايت پيش امير بگفت و گفت : ما را كسى بايد فرستادن « 6 » تا آن غلام را بخرد . امير گفت : تو دانى يا سغدى . نخاس را بفرستاد و آن غلام را بهزار [ و ] « 7 » دويست دينار بخريد و بگرگان پيش امير آوردند . امير بديد ( 38 ر ) و پسنديد اين غلام را دستاردارى داد كه چون دست بشستى دستار روى به دو دادى تا دست تر خشك كردى تا چند گاهى برآمد . روزى امير دست پاك همى كرد « 8 » و بدين غلام همىنگريست ، بعد از ان كه دست خشك كرده بود در ان ميزر « 9 » دست مىماليد « 8 » و درين « 11 » غلام مىنگريد مگر به چشم وى خوش همىآمد ؛ دستار باز داد . چون زمانى ازين حال بگذشت ابو العباس غانمى را گفت كه : اين غلام را آزاد

--> ( 1 ) - ل افزوده : و ( 2 ) - نسخهء اصل و ب : تا ، بقياس ل و ن و پ اصلاح شد ( 3 ) - ل و ن و ب و پ : اگر چنان كه ( 4 ) - ل افزوده : دو هزار دينار بهاى ويست ؛ ن : بهاى وى دو هزار دينار ( 5 ) - نسخهء اصل : جعد ؛ ل و ب : جغدى ؛ ن : سعدى ؛ پ : جعدى ، بقياس كلمهء « سغدى » در سطر بعد ، از نسخهء اساس ، اصلاح شد ، مورد دوم در نسخهء ن و ب : سعدى و پ : صفدى است ، رك . تعليقات ( 6 ) - ل و ن : فرستاد ( 7 ) - از نسخهء ل و ن افزوده شد ( 8 ) ، ل : ندارد ( 9 ) - ن : در دستار ؛ در اصل « مبزر » ، بقياس معنى اصلاح شد ، رك . تعليقات ( 11 ) - ل : اندر