عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

72

قابوس نامه ( فارسى )

مهمانانت بگويند « 1 » ، چون يك بار بگويند ، بنشين و با ما مساعدت كن ، تو گوى : « 2 » شايد بنشينم ؟ بگذاريت تا خدمت كنم . و چون يك بار ديگر تكرار كنند بنشين و با ايشان نان خور . اما فرود « 3 » همه كس نشين مگر مهمانى سخت بزرگ بود كه نشستن ممكن نباشد . و عذر مخواه از مهمان كه عذر خواستن طبع بازاريان بود ، هر ساعت مگوى كه : اى فلان نان نيك بخور ، هيچ نمىخورى ، بجان تو كه شرم ندارى ، من خود سزاى تو چيزى نتوانستم كردن ، ان شا [ ء ] اللّه بار ديگر عذر اين باز خواهم ، كه اين نه سخنان محتشمان باشد ، لفظ كسى بود كه بسالها مهمانى يك بار كند از جملهء بازاريان ، كه از چنين گفتار مردم خود شرم‌زده گردد « 4 » و نان نتواند « 5 » خوردن و نيم سير از نان « 6 » برخيزد . و ما را بگيلان رسميست خوب ، چون مهمانى را بخوان برند كوزهاى آب [ و ] « 7 » خوردنى در ميان خوان بنهند و مهمان خداى ( 34 پ ) و پيوستگان او از انجا بروند مگر يك كس « 8 » از دور بيايد « 8 » از بهر كاسه نهادن را « 9 » تا مهمانان چنان كه خواهند نان بخورند ، آنگه ميزبان پيش آيد ، و رسم عرب هم اينست . و چون مهمانان نان خورده باشند ، بعد از دست شستن ، گلاب و عطر فرماى « 10 » و چاكران و بندگان مهمانان را نيكو تعهد كن كه نام و ننگ ايشان بيرون برند . و اندر مجلس نقل و اسپرغم بسيار فرماى نهادن ، و مطربان خوش فرماى آوردن . و تا نبيد خوش نبود مهمان مكن كه همه روز خود مردمان نان خورند ، سيكى خوش و سماع خوش بايد « 11 » تا اگر در خوان و كاسه تقصيرى افتد عيب خوان تو بدان پوشيده

--> ( 1 ) - ل : نگويند ( 2 ) - ل افزوده : چون ( 3 ) - ل : فروتر ؛ ن : فروتر از ( 4 ) - ن : شوند ( 5 ) - ن : نتوانند ( 6 ) - ل و ن : خوان تو ( 7 ) - « و » در هيچ نسخه‌اى وجود ندارد ولى بقياس معنى و جملات بعد افزوده شد زيرا بعيدست در سفره فقط آب نهند ( 8 - 8 ) ، ل : جاى از دور بيايد ؛ ن : از جاى دور باز ايستد ؛ ب : جايى از دور بايستد ؛ آيا در متن كلمهء آخر « بپايد » نيست ؟ ( 9 ) - ل و ن : « را » ندارد ( 10 ) - نسخهء ل و ن افزوده : آوردن ( 11 ) - ل افزوده : كه بود