عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار
59
قابوس نامه ( فارسى )
گفتا كه سپيدهات را « 1 » قيرى كن * سردى چه كنى « 2 » پير شدى پيرى كن كه در وقت پيرى جوانى نهزيبد چنان كه جوانان را پيرى كردن نهزيبد . پيرى كه جوانى كند در هزيمت بوق زدن باشد چنان كه من در زاهدى « 3 » گويم : شعر چون بوق زدن باشد در وقت هزيمت * مردى كه جوانى كند اندر گه پيرى و پير رعنا مباش كه گفتهاند كه پير رعنا بتر و بپرهيز از پيران ناباك « 4 » . انصاف پيرى بيش از ان بده كه انصاف جوانى كه جوانان را اوميد پيرى بود و پيران را جز بمرگ اوميد نباشد . و جز بمرگ اوميد داشتن وى محال باشد از انكه چون غلّه سپيد « 5 » گشت اگر ندروند « 6 » خود بريزد ، و همچنين ميوه كه پخته گشت اگر نهچينند خود از درخت بيوفتد چنان كه من گفتهام : شعر گر بر سر ماه بر نهى پايهء تخت * گر « 7 » همچو سليمان شوى از دولت و بخت چون عمر تو پخته گشت بر بندى رخت * كان ميوه كه پخته شد بيفتد ز درخت
--> ( 1 ) - ل : كه تو اين سپيدها ( 2 ) - ن : سودا چه پزى ( 3 ) - ن : زهديات ( 4 ) - در نسخهها « ناباك » است ولى در چاپهاى هدايت و ليوى و منتخب نفيسى و امين عبد المجيد « ناپاك » ضبط شده ( 5 ) - ل و ب : زرد ( 6 ) - ل : بندروند ناچار ( ن : ناچاره ) ( 7 ) - ن : ور