عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

57

قابوس نامه ( فارسى )

شعر مرگ بپيرى و جوانيستى « 1 » * پير به مردى و جوان زيستى « 2 » و بدانكه هر كه زاد بميرد « 2 » چنان كه شنودم . حكايت كه به شهر مرو درزىاى بود بر در دروازهء گورستان دكان داشت ؛ و كوزه‌اى در ميخى آويخته بود و هوس آنش داشتى « 3 » كه هر جنازه‌اى كه از ان شهر بيرون بردندى وى سنگى اندران كوزه افگندى و هر ماهى حساب آن سنگها بكردى كه چند كس را بردند ، و باز كوزه تهى كردى و سنگ همى درافگندى تا ماهى ديگر . « 4 » تا روزگار برآمد از قضا « 4 » درزى بمرد . مردى بطلب درزى آمد و خبر مرگ درزى نداشت . در دوكانش بسته ديد ؛ هم‌سايه « 5 » را پرسيد كه : اين درزى كجاست كه حاضر نيست ؟ همسايه گفت : درزى نيز در كوزه افتاد . اما اى پسر هشيار باش و بجوانى غرّه مشو ، اندر « 6 » طاعت و معصيت بهرحالى كه باشى از خداى عز و جل ياد همى كن و آمرزش همى خواه و از مرگ همى ترس تا چون درزى ناگاه در كوزه نيفتى با بار گناهان بسيار . و همه نشست و خاست با جوانان مدار « 7 » ، با پيران نيز مجالست كن . و رفيقان و نديمان پير و جوان آميخته دار تا جوانان اگر در مستى جوانى محالى كنند و گويند « 8 » پيران مانع آن محال شوند . از انكه

--> ( 1 ) - مصراع اول اين بيت در اكثر نسخه‌ها مشوش است : نسخهء اساس و ن و ب يكى است ، ل : گر مرگ بپيرى جوانيستى . آقاى نفيسى شايد بقياس چاپ هدايت در حاشيه نوشته‌اند : گر بجوانى و بپيريستى ، در ديوان عسجدى اين بيت به نظر نرسيد ، آيا ممكنست : « گر كه بپيرى و جوانيستى » باشد ؟ و اللّه اعلم ( 2 - 2 ) ، ل : ندارد ( 3 ) - ل : بودى ؛ ن و ب : هوسش آن بودى . اگر ضبط نسخهء اساس وجه استعمالى قديمى نباشد شايد در اصل « هوس آن داشتى » بوده است ( 4 - 4 ) ، ل و ن : تا روزگارى برآمد ( 5 ) - همسايه ( 6 ) - ل و ن : در ( 7 ) - ل و ن : مكن ( 8 ) - نسخهء اصل : كند و گويد ، بقياس كلمهء « جوانان » و نسخهء ل و ب و پ اصلاح شد . البته در قديم گاهى فعل اول را به صورت جمع و فعل دوم را معطوف به آن ولى به صورت مفرد مىآورده‌اند ، اما در حقيقت يك فعل بيشتر نيست