عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

47

قابوس نامه ( فارسى )

[ آن گوى ] « 1 » كه براستى سخن تو گوايى دهد « 2 » و اگر چه بنزديك مردمان سخن گوى [ صادق ] « 3 » باشى ؛ و اگر نخواهى كه بستم خود را معيوب كنى بر هيچ چيز گوا مشو ، پس اگر شوى بوقت گوايى دادن احتراز كن ، پس اگر گواهى دهى بميل مده . و هر سخنى كه بگويند بشنو و لكن به كار بستن شتاب‌زده مباش . و هر چه بگويى نا انديشيده مگوى و هميشه انديشه را « 4 » مقدم گفتار دار تا بر « 5 » گفته پشيمان نشوى كه پيش‌انديشى دوم كفايتست . و از شنودن هيچ سخن ملول مباش اگرت به كار آيد و اگر نه بشنو تا در سخن بر تو بسته نبود و فايدهء سخن فوت نگردد « 6 » . و سرد سخن مباش كه سخن سرد تخميست كه ازو دشمنى رويد . و اگر [ چه ] « 7 » دانا باشى خود را نادان شمر تا در آموختن بر تو گشاده گردد . و هيچ سخن را مشكن و مستاى تا نخست عيب و هنر آن ترا معلوم نگردد . و سخن يك گونه گوى ( 27 پ ) با خاص « 8 » خاص و با عام « 9 » عام تا از حدّ حكمت بيرون نباشى و بر مستمع و بال نگردد مگر در جايى كه از تو در سخن گفتن دليل و حجت نه‌شنوند آنگه سخن بر مراد ايشان همى گوى تا بسلامت از ميان قوم بيرون آيى . و اگر چه سخن‌دان باشى از خويشتن كمتر آن نماى كه دانى تا بوقت گفتار و كردار پياده نمانى . و بسيار دان و كم گوى باش نه كم دان بسيار گوى كه گفته‌اند كه : خاموشى دوم سلامت است و بسيار گفتن دوم بىخردى از انكه بسيار گوى اگر چه خردمند « 10 » باشد مردمان عامه او را از جملهء بىخردان شناسند و اگر چه بىخرد كسى باشد چون خاموش باشد مردمان « 11 » خاموشى او از جملهء عقل دانند . و هر چند پاك - روش « 12 » و پارسا باشى خويشتن‌ستاى مباش كه گواهى تو بر تو كس نشنود و بكوش تا

--> ( 1 ) - از نسخهء ل و ن و ب افزوده شد ( 2 ) - ل و ن و ب و پ : دهند ( 3 ) - بقياس ل و ن و ب افزوده شد ؛ ل : و صادق ؛ پ : مردم ، صادق القول ( 4 ) - ل : انديشها ( 5 ) - ن : از ( 6 ) - ل : نگذرد ؛ ن : غايب نگردد ( 7 ) - بقياس ل و ن و ب و پ : افزوده شد اگر چه بدون « چه » نيز مفيد معنى است ( 8 ) - ل : خاصى ( 9 ) - ل : عامى ( 10 ) - ل افزوده : كسى ( 11 ) - ل افزوده : عامه آن ( 12 ) - نسخهء اصل : پاك و روشن ؛ بقياس معنى و نسخهء ل و پ اصلاح شد ؛ ن و ب : پاك و پارسا