عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار
41
قابوس نامه ( فارسى )
باب هفتم در « 1 » پيشى جستن از سخندانى ( 25 پ ) بايد كه مردم سخنگوى و سخندان باشد « 2 » اما تو اى پسر سخنگوى باش و دروغگوى مباش . خويشتن را « 3 » براستگويى معروف كن تا اگر وقتى بضرورت دروغ « 4 » گويى از تو بپذيرند ، و هر چه گويى راست گوى و لكن راست بدروغ مانند « 5 » مگوى كه دروغ براست « 6 » همانا به از راست بدروغ « 6 » همانا ؛ كه آن دروغ مقبول بود و آن راست نامقبول . پس از راست گفتن نامقبول بپرهيز تا چنان نيوفتد « 7 » كه مرا با امير ابو السوار « 8 » شاور بن الفضل رحمة اللّه عليه افتاد . حكايت بدانكه من بروزگار امير ابو السوار « 8 » آن سال كه از حج اسلام باز آمدم بغزا رفتم بگنجه ، كه غزاى هندوستان خود بسيار كرده بودم خواستم كه غزاى روم نيز كرده شود « 9 » . و ابو السوار « 8 » مردى [ بر جاى ] « 10 » و خردمند بود ، و پادشاهى بزرگ
--> ( 1 ) - ل و ن : اندر ؛ در عنوان اين باب « بيشى جستن » هم كه در نسخهء اساس با يك نقطه نوشته شده مفيد معنى هست ؛ بجاى كلمهء « از » بعد از ان ، در نسخهء ل و ن « در » است ( 2 ) - ن افزوده : و از بدان سخن نگاه دارد ( 3 ) - ن : « را » ندارد ( 4 ) - ل و ن : دروغى ( 5 ) - ن : ماننده ؛ ل و ب : ندارد ( 6 ) - ن افزوده : ماننده ( 7 ) - ل : نه اوفتد ( 8 ) - ل : ابو الاسوار ؛ ن : امير بالسوار ( 9 ) - ل : كرده باشم ( 10 ) - از نسخهء ل افزوده شد ، چنين است ب و پ ؛ ن : پاى بر جاى