خواجه نظام الملك الطوسي

52

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

پير را بياوردند بزرگان را گفت « اين ستم رسيده است و آن ستمكار كه جزاى خويش يافت . » و آن غلام را كه بآذربايگان فرستاده بود آنجا حاضر بود . گفت « اى غلام من ترا بچه كار بآذربايگان فرستادم ؟ » گفت « بدان كه از احوال اين گندپير و تظلم او بر رسم و بدرستى و راستى ملك را معلوم كنم . » پس بزرگان را گفت « تا دانيد كه من اين سياست از گزاف نكردم و بعد از اين با ستمكاران جز بشمشير سخن نخواهم گفتن و ميش و برّه را از گرگ نگاه خواهم داشت و دستهاى دراز كوتاه كنم و مفسدان را از روى زمين برگيرم و جهان بداد و عدل و امن آبادان كنم كه مرا از جهت اين كار آفريده‌اند . اگر شايستى كه مردمان هرچه خواستندى كردندى خداى عزّ و جلّ پادشاه پديدار نكردى و بر سر ايشان نگماشتى . اكنون شما جهد كنيد تا كارى نكنيد كه با شما همين رود كه با اين خداىناترس ستم‌پيشه رفت . » هركه در آن مجلس بود از هيبت و سياست نوشيروان زهره‌شان بشد . پس آن پيرزن را گفت « آنكه بر تو ستم كرد جزاش دادم و آن سرا و باغ كه زمين تو در آن ميان است به تو بخشيدم و چهار پاى و نفقه‌اى فرمودم تا بسلامت با توقيع من به شهر و وطن خويش بازروى و ما را بدعاى خير ياد دارى . » [ 25 a ] پس گفت « چرا بايد كه در سراى ما بر ستمكاران گشاده بود و بر ستم‌رسيدگان بسته كه لشكريان و رعايا هر دو زيردستان و كاركنان مااند ، بلكه رعايا دهنده‌اند و لشكريان ستاننده . پس واجب چنان كند كه بر دهنده در گشاده‌تر باشد كه بر ستاننده . و از بىرسميها كه مىرود و بيداديها كه مىكنند و از پروانه‌هاى دهليزى يكى آن است كه متظلّمى بدرگاه آيد بنگذارند او را كه پيش من آيد و حال خويش بنمايد . اگر اين زن اينجا راه يافتى او را بشكارگاه رفتن حاجت نيوفتادى . » پس بفرمود تا سلسله‌اى سازند و جرسها در او آويزند