خواجه نظام الملك الطوسي

39

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

آورده‌ام . چندين كس را چون فلان و فلان و فلان را كه سران لشكراند سر برگردانيده‌ام و در بيعت آورده‌ام و بيشتر لشكر را بىساز و برگ كرده‌ام و بعضى را بمجالى نام‌زد كرده‌ام و ببيگارى فرستاده و رعيت را بىتوش و ضعيف حال و آواره كرده‌ام و هرچه در همهء روزگار بدست آورده‌ام بسوى تو و خزينهء تو ساخته‌ام كه امروز هيچ ملكى را چنان خزينه نيست و تاج و كمر و مجلس زرين مرصع ساخته‌ام كه مثل آن كس نديده است و من از اين مرد بجان ناايمنم « 1 » 8 و ميدان خالى است و خصم غافل . هرچه زودتر شتابد پيش از آنكه مرد از خواب غفلت بيدار شود . » 20 - چون بهرام گور اين نبشته‌ها بديد گفت « زه اين خصم را او بر من آورده است و بغرور او مىآيد و مرا در بدگوهرى و مخالفى او هيچ شك نماند . » بفرمود تا هرچه او را از خواسته بود بخزانه آوردند و بندگان و چهارپايان او بدست آوردند و هرچه از مردمان برشوت و بظلم و بناحق ستده بود بفرمود تا ملك‌ها و ضياع‌هاى او مىفروختند و بمردمان و مدّعيان [ 18 b ] بازمىدادند و سراى و خان‌ومان او را با زمين راست كردند . و آنگاه بفرمود تا بر در سراى او دارى بلند بزدند و سى دار ديگر در پيش آن دار بزدند . اول او را بر دار كردند همچنانكه آن كرد مر آن سگ را بر دار كرده بود . پس موافقان او را و كسانى را كه در بيعت او بودند همه را بر دار كردند و هفت روز فرمود تا منادى مىكردند كه اين جزاى كسى است كه با ملك بد انديشد و با مخالفان او موافقت كند و خيانت را بر راستى برگزيند و بر خلق ستم كند و بر خداى و خدايگان دليرى كند . » 21 - چون اين سياست بكرد همهء مفسدان از ملك بهرام گور بترسيدند .

--> ( 1 ) - ناايمنم N : ايمن نيستم C : ايمنم P