خواجه نظام الملك الطوسي

21

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

پس اگر درمانيم و با او بجنگ بس نياييم بارى راه گريز ما گشاده بود و چون اسيران در چهارديوار گرفتار نگرديم و بجايى برويم . » امير المؤمنين را اين تدبير خوش آمد ، همچنين كردند . و اين امير المؤمنين المعتمد على اللّه احمد بود . 7 - چون يعقوب ليث اندر رسيد برابر لشكرگاه خليفه فرود آمد و لشكرگاه بزد و مردم هر دو لشكرگاه درهم آميختند و هم در روز عصيان ظاهر كرد و كس « 1 » بخليفه فرستاد كه « بغداد بپرداز و هر كجا خواهى رو . » خليفه دو ماه زمان خواست . زمان نمىداد . چون شب اندر آمد بهمهء سران سپاه او در سرّ كس فرستاد كه « او عصيان آشكارا كرد و با شيعيان يكى شده است و بدان آمده است تا خانهء ما براندازد و مخالف ما را بجاى ما بنشاند . شما بدين همداستانى مىكنيد يا نه ؟ » گروهى گفتند « ما نان پاره از او يافته‌ايم و اين‌جاه و نعمت و حشمت از دولت و خدمت او داريم . هرچه او كرد ما كرديم . » و بيشتر گفتند كه « ما از اين حال كه امير المؤمنين مىگويد خبر نداريم و نپنداريم كه او هرگز با امير المؤمنين خلاف كند . پس اگر اين مخالفت ظاهر كند به هيچ حال ما رضا ندهيم ، روز ملاقات با تو باشيم نه با او و بوقت مصاف سوى تو آييم و ترا نصرت كنيم . » و اين گروه امراء [ 10 a ] خراسان بودند . 8 - پس خليفه سخن سران لشكر يعقوب ليث بر اين‌گونه شنيد ، خرّم گشت و ديگر روز بدلى قوى بيعقوب ليث خبر فرستاد كه « اكنون كفران نعمت پديد كردى و مخالف ما را موافق شدى و مرا مخالف ، ميان من و تو شمشير است و هيچ باك نيست مرا از آنكه لشكر من « 2 » اندك است و از آن تو بسيار . خداى عزّ و جلّ كه نصرت‌كنندهء حق است با من است و آن لشكر كه تو دارى لشكر من

--> ( 1 ) - كس PC : پس N ( 2 ) - من NC - : P