خواجه نظام الملك الطوسي

315

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

و آذربايگان بشهركى « 1 » كه آن را شارستانه خوانند گرد آمدند و بابك بايشان پيوست . 5 - معتصم اسحق را با چهل هزار سوار بكارزار ايشان فرستاد و اسحق ناگاه بر سر ايشان شد و جنگ درپيوست و آخر ايشان را بشكست شكستنى سخت . بابك بگريخت و لشكر اسحق شمشير درنهادند و مىكشتند . بيرون از زينهارى آنچه در اين يك جنگ كشته آمد از خرمه‌دينان بشمردند ، صد هزار مرد درآمد . و جمعى كه قصد سپاهان كرده بودند مقدار ده هزار مرد برآمد با برادر على بن مزدك و سرايهاى رئيسان شهر بر خويشتن بخشيد و زن و فرزند با خويشتن آورده بود . امير اصفهان على بن عيسى غايب بود . قاضى چغان - باكره و « 2 » رئيسان و مردم شهر و اعيان بجنگ ايشان [ 142 a ] شدند و از سه جانب ايشان درآمدند و ايشان را بشكستند و زنان و فرزندان ايشان را برده كردند و به شهر آوردند و ببندگى مىداشتند ، هرچه بالغ بودند از پسران گردن بزدند و بچاهها انداختند . 6 - بعد از اين بشش سال معتصم بشغل خرمه‌دينان پرداخت و افشين را نام‌زد كرد بكارزار بابك . افشين لشكرها برداشت و روى ببابك نهاد و هركجا خرمه‌دينى و باطنيى بود بمدد بابك شدند و در جمله دو سال جنگ مىكردند و چند كارزارهاى سخت ميان افشين و بابك برفت و از هردو جانب بىحد و اندازه مردم كشته شد . و عاقبت افشين حيلتى بكرد ، لشكر خويش را بيشتر پراكنده كرد چنان كه در شب تاريك خيمه‌ها بركندند و به دو فرسنگ پس‌تر شدند و مىبودند . پس افشين كس ببابك فرستاد كه « مردى خردمند و پخته را به من فرست تا با او سخنى چند بگويم كه مصلحت ما هردو اندر آن است . » بابك

--> ( 1 ) - بشهرى N - : C ( 2 ) - چنان باكره و N : چغان باكره و M : چغان باكوه C