خواجه نظام الملك الطوسي

263

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

چندين سال هيچ دانا اين تفسير نكرد . دين از بهر مال و حرم به كار است . چون اين هردو مباح گردد آنگه چه فرق باشد ميان آدمى و چهارپاى ؟ آن بهايم باشد كه در چريدن و مجامعت كردن متساوى باشند نه مردم عاقل . » گفت « مرا بارى كه پدر توام چرا خلاف مىكنى ؟ » گفت « من اين از تو آموختم اگر چند هرگز اين عادت نبود « 1 » . چون ديدم كه تو پدر خويش را خلاف كردى من ترا خلاف كردم . تو از آن بازگرد تا من از اين بازگردم . » سخن قباد و نوشيروان و مزدك بجايى رسيد كه مطلق گفتند « حجّتى بيار تا اين مذهب را رد كند و سخن مزدك باطل گرداند و يا كسى را كه حجّت او از حجّت مزدك قوىتر بود و درست‌تر باشد و الا ترا سياست فرماييم تا ديگران عبرت گيرند . » نوشيروان گفت « مرا چهل روز زمان دهيد تا حجّتى بيارم و يا كسى را بيارم كه جواب مزدك بازدهد . » گفتند « داديم . » و بر اين بپراكندند . 9 - چون نوشيروان از پيش پدر بازگشت هم در روز قاصد و نامه بپارس فرستاد به شهر گول 78 بموبدى كه آنجا نشستى و دانا و بسيار سال بود كه « هرچه زودتر بيايد كه چنين و چنين رفت ميان ملك و من و مزدك . » 10 - چون چهل روز برآمد قباد بار داد و بر تخت نشست و مزدك بيامد و بر تخت رفت و بر [ 117 a ] كرسى نشست و فرمود تا نوشيروان را بياوردند . مزدك قباد را گفت « بپرس تا چه آورده است جواب ما . » قباد گفت « چه آورده‌اى ؟ بيار . » گفت « در آن تدبيرم . » مزدك گفت « كار از تدبير گذشت . او را سياست فرمايد كرد . » قباد خاموش گشت . مزدك اشارت كرد تا بگيرندش . چون مردمان آهنگ نوشيروان كردند دست در گوشهء ايوان زد و پدر را گفت « اين چه شتاب است كه ترا در بردن خانهء خويش گرفته است ؟ هنوز وعدهء من تمام نشده است . »

--> ( 1 ) - + كفت CK - : NP