خواجه نظام الملك الطوسي
259
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
خلاف نمىكند و در زند و فستا سخنان هست كه هرسخن ده معنى دارد و هر موبدى و دانايى را در او قولى و تغييرى « 1 » است ديگر . ممكن باشد كه از آن قول تفسيرى نيكوتر و عبارتى خوشتر بيارد . اما آنكه مىگويد « آتشى را كه معبود شماست بسخن آرم » شگفت است و در قدرت آدمى نيست . پس ملك بهتر داند . » آنگاه قباد مزدك را گفت « اگر تو آتش را بسخن آرى من گواهى دهم كه تو پيغامبرى . » مزدك گفت « ملك وعدهاى بنهد و بر آن وعده با موبدان و بزرگان بآتشگاه آيد تا بدعاى من خداى عزّ و جلّ آتش را بسخن آرد و اگر خواهد هم امروز هم اين ساعت . » قباد گفت « بر آن بنهاديم كه فردا جمله بآتشكده حاضر آييم . » ديگر روز مزدك رهيى را در آن سوراخ فرستاد و گفت « هرگاه كه من بآوازى بلند يزدان را بخوانم تو زير سوراخ آى و بگوى كه صلاح [ 115 a ] يزدانپرستان ايرانزمين در آن است كه سخن مزدك بر كار گيرند تا نيكبختى دو جهانى بيابند . » 3 - پس قباد ملك با موبدان و بزرگان بآتشكده شدند و مزدك را بخواندند . مزدك رفت و بر كنار آتش بايستاد و بآواز بلند يزدان را بخواند و بر زردشت آفرين كرد و خاموش گشت . از ميان آتش آوازى آمد بر آن جمله كه ياد كرديم چنان كه ملك و همهء بزرگان و موبدان بشنيدند و از آن حال شگفت بماندند . و قباد در دل كرد كه به دو بگرود و از آتشكده بازگشتند . بعد از آن هرروز مزدك را بخويشتن نزديكتر مىكرد تا به دو بگرويد و از جهت او كرسيى فرمود زرين مرصع بجواهر و آن كرسى را فرمود تا بر تخت بارگاه بنهادند . بوقت بار قباد بر تخت بنشستى و مزدك بر آن كرسى نشستى ، بسيارى از او بلندتر بودى .
--> ( 1 ) - تغيرى NC : تفسيرى PK