خواجه نظام الملك الطوسي
226
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
وزيرش بود گبرى بود توانگر كه او را بزر جوميد ديزو گفتندى . بر كوه طبرك ستودانى كرد از جهت خويش كه امروز برجاى است و آن را [ 99 b ] اكنون ديدهء سپاهسالاران مىخوانند ، بر بالاى گنبد فخر الدوله نهاده است . و فراوان رنج ديد و زر هزينه كرد بزر جوميد تا آن ستودان به دو پوشش بر سر آن كوه تمام كرد . مردى بود كه محتسبى رى كردى نام او بآخرآسان . آن روز كه آن ستودان تمام شد ببهانهاى بر آنجا شد و بانگ نمازى بلند بكرد . ستودان باطل گشت . بعد از آن ديدهء سپاهسالاران نام كردند . حكايت 22 - اتفاق چنان افتاد كه در آخر عهد فخر الدوله بريدان داشتند ، يك روز گفتند « هر روز بامداد سى چهل كس از شهر بيرون مىآيند و بر اين ديده مىشوند و تا آفتاب زرد بر آنجا مىباشند . آنگاه فرود مىآيند و در شهر مىپراكنند و اگر كسى از ايشان پرسد كه « شما هر روز بر اين ديده بچه كار مىشويد ؟ » گويند « بتماشا . » فخر الدوله فرمود كه « برويد و ايشان را پيش من آريد و هرچه با ايشان ببينيد بياريد . » قومى از مقيمان درگاه برفتند و بر آن كوه شدند . زير ديده - بر ديده نتوانستند شد - آواز دادند تا آن جماعت بشنيدند . فرونگريستند . حاجب فخر الدوله را ديدند با قومى از حواشى . نردبان « 1 » فروگذاشتند تا آن گروه برآمدند . نگاه كردند ، شطرنجى ديدند گستريده و نردى و دوات و قلم و كاغذ و سفرهاى نان و دو سبوى آب و كوزهاى و كوخى « 2 » بازافكنده . گفت « برخيزيد كه فخر الدوله شما را مىخواند . » ايشان را برد تا پيش فخر الدوله . قضا را صاحب در پيش فخر الدوله نشسته بود . فخر الدوله از ايشان پرسيد كه « شما چه قوميد و بچه كار هر روز بر اين ديده
--> ( 1 ) - نردبان PCK : مردمان N ( 2 ) - كوخى NP : حصيرى CK