خواجه نظام الملك الطوسي

217

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

دهخدا را پيش سلطان آوردند . سلطان گفت « اى مردك تو باطنيى و مىگويى خليفهء خدا حق نيست . » گفت « اى خداوند بنده باطنى نيست . بنده شاعى است « 1 » يعنى رافضى . » سلطان گفت « اى روسپى زن مذهب روافض چنان نيكو مذهبى است كه او را سپر مذهب باطنى كردى ؟ اين بد است و آن از بدبتر . » چاووشان را فرمود تا چوب در آن مردك نهادند و نيم مرده او را از سراى بيرون كردند . 4 - پس روى سوى بزرگان كرد و گفت « گناه اين مردك را نيست ، گناه اردم راست كه بدمذهب كافرى را به خدمت خويش آرد و من يك بار و دو بار و صد بار با شما گفتم كه شما تركان لشكر خراسان و ماوراءالنهرايد و در اين ديار بيگانه‌ايد و اين ولايت بشمشير و قهر گرفته‌ايم و ما همه مسلمان پاكيزه‌ايم . ديلم و اهل عراق اغلب بدمذهب و بداعتقاد و بددين باشند و ميان ترك و ديلم دشمنى و خلاف امروزينه نيست بلكه قديم است . و امروز خداى عز و جل تركان را از بهر اين عزيز كرده است و بر ايشان مسلط گردانيده كه تركان مسلمانان پاكيزه‌اند و هوا و بدعت نشناسند . » و ايشان باز همه مبتدع‌اند و بدمذهب و دشمن ترك ، و تا عاجز باشند طاعت‌دارى مىنمايند و بندگى مىكنند ، اگر هيچ‌گونه قوت گيرند و ضعفى در كار تركان پديدار آيد هم از جهت [ 95 b ] مذهب و هم از جهت ولايت يكى از ما تركان بر زمين نمانند . و از خر و گاو كمتر باشند آن مردم كه دوست و دشمن خويش نشناسند . » پس بفرمود تا موى اسب مقدار دويست درم سنگ بياوردند و يك تا موى از آن ميان بيرون كشيد . اردم را گفت « اين بگسل . » اردم بستد و بگسست . و پنج موى ديگر او را داد ، هم بگسست . و ده موى او را داد ، آسان بگسست . پس فراشى بخواند و گفت « از اين همه

--> ( 1 ) - شاعيست NK : شيعىام P : شافعى مذهب است C