خواجه نظام الملك الطوسي

179

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

آمده بود . روزى پيش سلطان در شراب خوردن گفت « اين پير خانه‌اى دارد و شب در آنجا مىشود . گفتند « همه شب نماز مىكند . » در آن خانه امروز بگشادم ، سبويى شراب طلخ « 1 » ديدم و بتى برنجين . همه شب شراب مىخورد و بت را سجده مىكند » سبويى شراب و بتى برنجين با خويشتن آورده . و چنان دانست اين عبد الرحمن خال كه چون اين سخن با سلطان بگويد سلطان همان ساعت بفرمايد تا او را بكشند . غلامى و كسى بفرستادند بطلب اين پير اما يكى را ببنده بفرستاد كه « كس فرست و آن دانشمند پير را بخوان . » من ندانستم كه خواندن او از بهر چيست . و هم اندر ساعت كس بازآمد و گفت « كس مفرست و او را مخوان . » ديگر روز از سلطان پرسيدم كه « دىروز خواندن آن پير عالم از بهرچه بود و ناخواندن از بهرچه ؟ » گفت « از بىباكى عبد الرحمن خال . » پس اين [ 78 b ] حكايت با بنده بازگفت . پس گفت : عبد الرحمن خال را گفتم « هرچند تو اين سخن با من بگفتى و سبوى شراب و بت برنجين پيش من آوردى من بىحقيقتى و درستيى چيز نخواهم فرمود . و ليكن تو دست مرا ده و بجان و سر من سوگند خور كه آنچه مىگويى راست مىگويى يا دروغ . » گفت « دروغ . » گفتم « پس اى ناجوانمرد چرا بر آن پير عالم دروغ گفتى و در خون او قصد كردى ؟ » گفت « از بهر آن‌كه او سرايى خوش دارد و من آنجا فرو آمده‌ام و چون تو او را بكشى سرايش به من بخشى . » * * * 3 - و بزرگان دين گفته‌اند « العجلة من الشيطان و التأنى من الرحمن . » شتاب‌زدگى از ديو است و آهستگى از خداى . كارهاى ناكرده را توان كرد و ليكن كرده را در نتوان يافت . بزرجمهر گويد « شتاب‌زدگى از سبكسارى

--> ( 1 ) - طلخ P - : NC : تلخ K