خواجه نظام الملك الطوسي

176

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

بهر آن‌كه دوباره زه [ 77 b ] بر زفان او برفت . حكايت 6 - مأمون روزى بمظالم نشسته بود 55 . قصه‌اى به دو برداشتند در حاجتى . مأمون آن قصه مر فضل بن سهل را داد كه وزيرش بود ، گفت « حاجت اين مرد روا كن به زودى كه اين چرخ تيز گرد تيزتر از آن است كه بر يك حال بماند و اين گيتى زود سيرتر از آن است كه مر هيچ دوست را وفا كند . و امروز مى « 1 » توانيم نيكويى كردن ، باشد كه فردا روزى باشد كه اگر خواهيم كه با كسى نيكويى كنيم نتوانيم كردن از عاجزى . »

--> ( 1 ) - مى PC : نمى N